تبليغاتX
طلوع رحمت

طلوع رحمت

راهکارهای اتحاد و انسجام اسلامی از منظر آیات و روایات

راهکارهاي اتحاد و انسجام اسلامي از منظر آيات و روايات

                                                           محمد عیسی رحیمی

در سال اتحاد اسلامي و انسجام اسلامي با توجه به فرمايشات مقام معظم رهبري امروزه هرچه بشتر از هر زماني لازم  و ضروري است که مسلمانان در امر اتحاد و همدلي توجه نموده و جهان اسلام را از شر اجانب نجات دهند. از اينرو توجه به سخن پيامبر عالي قد ر اسلام حضرت محمد مصطفي(ص) و دو امانت گرانبهاي او (قرآن و عترت) ما را در امر اتحاد و همدلي ياري خواهند رساند.  قرآن و روايات براي تحقق استراتژي اتحاد، انسجام و امت واحد راهکارهاي متعدد و مختلف زير را ياد آور شده است.

1-4-        اعتصام به ريسمان الهي (قرآن و اسلام)

يگي از اصول اساسي و مهمي که جهان اسلام را به اتحاد و انسجام نزديک و از آن امت واحد بوجود مي آورد تمسک به ريسمان الهي است که با چنگ زدن و محکم گرفتن حبل الله، «با هم» بودن و با هم دستور الهي اجرا کردن و پراکنده اجرا نکردن را به خوبي براي مسلمانان آموزش مي دهد, چنانکه مي فرمايد: «وأعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا»[i] همگي بوسيله حبل خدا خويشتن را حفظ کنيد و متفرق نشويد؛



 - سوره آل عمران /  103[i]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 15:48  توسط طلوع فجر  | 

افتتاح سايت مركز علمي فرهنگي طلوع فجر

سايت مركز علمي فرهنگي طلوع فجر به مناسبت ميلاد دخت گرامي پيامبراعظم(ص) افتتاح شد.

www.toloufajr.com

آقاي احمدي مسئول بخش علمي آموزشي مركز و مدير سايت ضمن ابراز تشكر از همه دست اندركارن مركز آموزشهاي كوتاه مدت پرسنل مدير ارشد طراحي وب سايت مركز جهاني علوم اسلامي كه امكانات و زمينه چنين كار تازه اي را به براي ما فراهم كرده اند. اعلام نمود به مناسبت سالروز ميلاد فاطمه زهرا(س) دخت نبي مكرم اسلام سايت مركز علمي فرهنگي طلوع فجر  به آدرس  www.toloufajr.com  افتتاح شده و این سایت بر روی فضای وب جهانی قرار خواهد گرفت. لذا حضور سبز و با طراوت شما را در این سایت گرامی میداریم.

سایت مرکز علمی فرهنگی طلوع فجر  پل ارتباطی شما و ما و همه انسانهای که برای نسل فردا می اندیشندُ خصوصا هم میهنان کشور عزیز مان افغانستان می باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 19:48  توسط طلوع فجر  | 

اخبار ( ويژه پيامبر اعظم (ص) )

   

                                   اخبار ويژه پيامبر اسلام

  

                                                                       

 

   افزايش گرايش مردم انگليس به استفاده از اسم «محمد»

بر اساس نظر سنجي دفتر آمار ملي انگليس، نام «محمد» با مشتقات مختلف در صدر فهرست نام‌هاي منتخب والدين در انگلستان و ولز قرار دارد كه اين امر، نشانه تعميق حس وفاداري مسلمانان بريتانيا به دين اسلام است. به گزارش خبرنگار افتخاري خبرگزاري قرآني ايران(ايكنا)، به نقل از اسلام آنلاين، تجزيه و تحليل‌هاي دفتر آمار ملي بريتانيا نشان مي‌دهد كه نام «محمد» درميان تمامي نام‌هاي ديگر محبوب‌تر است و انتخاب اين نام از سوي والدين انگليسي سير صعودي دارد. انتخاب نام محمد در سال 2006 به چهار هزار و 255 مي‌رسد و اين تعداد از اسامي جورج و جوزف پيشي گرفته است، درحالي كه در سال 2000 نام محمد براي سه هزار و 732 كودك پسر انتخاب شده‌بود. افزايش انتخاب نام محمد براي كودكان به افزايش مهاجرت پاكستاني‌ها و بنگلادشي‌ها ارتباط دارد همچنين نشان دهنده تعميق حس وفاداري مسلمانان انگليس به دين خود است. انگليس در سال‌هاي اخير با افزايش مهاجرت مسلمانان از كشورهاي اسلامي يا كشورهايي كه داراي جمعيت قابل توجهي مسلمان بوده رو به رو شده است. اولين جامعه مسلمان آسيايي كه به طور ثابت در انگلستان اقامت كردند كشميري‌ها بودند كه در اواخر دهه 1930 به بيرمنگام و برادفورد وارد شدند. از اواخر دهه 1950 به بعد، مهاجرت از ميرپور و از ديگر بخش‌هاي پاكستان به‌ويژه شمال استان پنجاب و منطقه آتاك در شمال غربي استان فرونتير افزايش يافت. پاكستاني تبارها بيشتر شهرهايي چون وست ميدلند، وست يورك شاير، لانكاشاير، منچستر و شهرهاي صنعتي جنوب شرقي انگلستان چون لاتون، اسلاو و آكسفورد را براي اقامت انتخاب كردند. جمعيت جامعه مسلمانان بريتانيا هم اكنون 8/1 ميليون نفر تخمين زده شده است. يادآوري مي‌شود گزارش‌ها حاكي از آن است كه استفاده از نام محمد در دانمارك هم روبه افزايش است. روز‌نامه‌هاي

دانماركي چندي قبل با انتشار كاريكاتو‌رهايي به پيامبر (ص) اهانت كرده  بودند.

              مكه؛ ميزبان نشست دفاع از پيامبر (ص)

به همت انجمن جهاني اسلام و با حضور تعدادي از شخصيت‌هاي اسلامي و زائران خانه خدا، نشست دفاع از پيامبر(ص) ديروز دوشنبه 11 دي‌ماه در مكه برگزار شد. به گزارش خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا) و به نقل از خبرگزاري اسلامي عربستان، در اين نشست كه با حضور «عبدالله بن عبدالمحسن التركي» دبير كل انجمن جهاني اسلام برگزارشد، روش‌ها و راه‌هاي دفاع از پيامبر(ص) با تكيه بر اصول و مباني اسلامي مورد بحث و بررسي قرار گرفت. «محمد علي محجوب» وزير اوقاف سابق مصر با اشاره به اهانت‌ها و هتك حرمت‌ها نسبت به پيامبر گرامي اسلام، به ارائه ديدگاه‌هاي عملي در زمينه دفاع از عزت و كرامت مسلمانان پرداخت. وي افزود: دفاع از پيامبر اسلام يك وظيفه شرعي است و رهبران امت اسلام و علماء و انديشمندان اسلامي بايد با دعوت به سوي اين پيامبر عظيم الشأن، وحدت امت اسلام را محقق سازند. در اين نشست همچنين «رائد جلال شفيق» رئيس كميته اروپايي حمايت از پيامبر (ص) در ديدار با دبيركل انجمن جهاني اسلام گزارشي از فعاليت‌هاي اين كميته در گسترش سيره رسول اكرم (ص) در جوامع اروپايي با همكاري مركزهاي وابسته به انجمن جهان اسلام و مؤسسه‌هاي اسلامي فعال در اروپا، ارائه داد. شفيق بر اهميت تأليف كتاب‌هايي در زمينه زندگي‌نامه پيامبر گرامي اسلام به زبان‌هاي مختلف و توزيع آن دركشورهاي اروپايي تأكيد كرد. «سعيد كبييه» وزير فرهنگ و آموزش كشور «بروندا» نيز با بيان موضع مسلمانان كشورش در حمايت از پيامبر(ص) گفت: انديشمندان امت اسلامي بايد با همكاري و همبستگي بيشتر، مسلمانان را درتعامل با غير مسلمانان به تمسك جستن به سنت پيامبر(ص) تشويق كنند و در بررسي زندگي‌نامه پيامبر(ص)، ارزش‌هاي اخلاقي ايشان را مدنظر قرار دهند. در پايان اين نشست شركت كنندگان از مواضع كشور عربستان در دفاع از پيامبر(ص) و علماء اسلام تشكر و قدرداني كردند.

 كتاب بحران و نقد كاريكاتورهاي موهن به ساحت پيامبر(ص) در دبي منتشر شد

 نخستين كتاب با موضوع تحليل و بررسي بحران ناشي از ترسيم كاريكاتورهاي موهن به ساحت رسول اكرم(ص) و تعاليم دين مبين اسلام در دبي و به زبان عربي منتشرشد. به گزارش خبرگزاري قرآني ايران(ايكنا) و به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني محيط، كتاب مذكور به قلم دو تن از نويسندگان عرب به نام‌هاي ‌«عبدالرحيم عبدالواحد» و «مصطفي محمد» نوشته‌شده و در انتشارات «مدياهب اينترنشنال» دبي به چاپ رسيده‌است. تفسير بحران ناشي از چاپ كاريكاتورهاي توهين‌آميز برضد نبي اكرم(ص) در دانمارك، بررسي ابعاد مختلف اين اقدامات عليه مسلمانان و در نهايت تاثير آن در خدشه‌دارشدن روابط بين جهان اسلام و غرب، محور اصلي مباحث موجود در كتاب«بحران و اسباب آن» است نويسندگان در كتاب خود كه در هفت فصل تنظيم شده است؛ با نگاهي تحليل‌گرايانه به تفسير بحران چاپ كاريكاتورهاي توهين‌آميز برضد نبي اكرم(ص) در دانمارك و پس از آن در ساير كشورهاي اروپايي و نيز بررسي ابعاد مختلف اين اقدامات عليه مسلمانان و در نهايت تاثير آن در خدشه‌دارشدن روابط بين جهان اسلام و غرب مي‌پردازند. مؤلفان كتاب مذكور با بيان اين مطلب كه موضوع اهانت‌هاي اخير غرب به ارزش‌هاي اسلامي با انگيزه‌هاي خاص و از روي غرض‌ورزي و كينه نسبت به اسلام و مسلمانان بوده‌است؛ نگارش كتابي با همين موضوع را كه به تفسير علل و چرايي بروز احساسات ضد اسلامي بپردازد و نيز مقاصد پليد غرب دراين زمينه را تبيين كند؛ وظيفه خود دانستند. نويسندگان در فصل اول كتاب خود به مقدمات طراحي برنامه ترسيم كاريكاتورها در سپتامبر 2005 و سپس انتشار آن به بهانه آزادي انديشه و بيان و حمايت‌هاي جانبي ديگران از روزنامه دانماركي مشهور مي‌پردازند و اين فصل را با موضع‌گيري‌هاي متفاوت غربي‌ها در برابر جهان اسلام به پايان مي‌رسانند. فصل دوم اين كتاب نيز به بررسي واكنش‌هاي مختلف اعم از تاييد، حمايت و هم‌عهدي ساير كشورهاي غربي از روزنامه دانماركي اختصاص داده شده‌است كه نويسندگان با تحليل و تفسير به تبيين مفهوم آزادي حقيقي انديشه و بيان، ضرورت احترام و حفظ حرمت به ويژه رعايت‌كردن اين اصول اخلاقي در مطبوعات مي‌پردازند. فصل سوم تا نهم اين كتاب نيز اغراض سياسي مختلف پشت پرده، دامن‌زدن به بحران ناشي از چاپ كاريكاتورها در جهان اسلام، علل تنش‌زايي و به خشم‌درآوردن مسلمانان و سوء استفاده برخي كشورهاي غربي از حالت كينه و خشم مسلمانان به خاطر چاپ مجدد كاريكاتورها را مورد بررسي و تحليل قرارمي‌دهد.

         همايش "سيره و زندگاني پيامبر اسلام (ص)  در ايتاليا  برگزار شد

همايش دو روزه "سيره و زندگاني پيامبر اسلام (ص)" توسط انجمن امام مهدي (عج) و با همکاري رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در شهر رم برگزار شد. به گزارش خبرگزاري مهر، در اين همايش دو روزه سخنرانان با ارائه مقاله به بررسي ابعاد مختلف زندگاني پيامبر اسلام (ص) پرداختند. عليرضا اسماعيلي رايزن فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در سخناني در اين همايش گفت : بدنبال اهانتهائي که در اواخر سال 84 شمسي به ساحت مقدس نبي اکرم(ص) صورت گرفت ، اقدامات مختلفي در همه نقاط دنياي اسلام به عمل آمد و نامگذاري سال 85 (سال جديد شمسي) به نام پيامبر گرامي (ص) از طرف رهبر معظم انقلاب را مي توان يکي از بهترين اقدامات براي مقابله با توهينهاي مذکور دانست چرا که فرصتي را براي همه جهانيان فراهم نمود تا نسبت به ابعاد مختلف زندگي آن اسوه اخلاق و انسان کامل ، شناخت بيشتري پيدا کنند. وي افزود: برگزاري اين همايش در همين راستا و براي معرفي هر چند مختصر بعضي از ابعاد زندگي رسول گرامي اسلام(ص) مي باشد. در ادامه اسماعيلي به ارائه مقاله خود با عنوان "اصول حاکم بر روابط سياسي و ديپلماسي در سيره رسول گرامي اسلام (ص)" پرداخت. وي با اشاره به سيره پيامبر(ص) بيان داشت: اسلام دين صلح بوده و هدف نهائي اسلام برقراري صلح پايدار مي باشد .ايشان همزيستي مسالمت آميز و وفاي به عهد ، پيمانها و قراردادهاي بين المللي را از جمله اصول حاکم بر روابط سياسي در سيره نبي گرامي اسلام(ص) بر شمردند. از ديگر سخنرانان اين سمينار آقاي عبدالوحيد از شيعيان بومي ايتاليا بود که با ارائه مقاله اي در خصوص منزلت وحي بر پنج پيامبر اولي العزم به ايراد سخن پرداخت. حجت الاسلام اسدي طوسي از ديگر سخنرانان اين نشست يود که موضوع لزوم بعثت انبيا و خصوصا بعثت نبي اکرم اسلام(ص) را مورد بررسي قرار داد. وي با اشاره به مستندات قرآني ، بيان داشت که پيامبران براي هدايت جامعه در ابعاد مختلف اخلاقي ، اجتماعي ، سياسي ، خانوادگي و اقتصادي مبعوث شدند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 23:30  توسط طلوع فجر  | 

پيامبر اعظم(ص) و جهاني شدن در گفتگو با دكتر بينش ( كارشناس مسائل سياس)

                                                  

 

Û  با تشكر از اينكه وقت خود را در اختيار ما قرار داديد. اگر ممكن است در ابتدا تعريفي از «جهاني شدن» ارائه نموده و تفاوت آن را با «جهاني سازي» براي ما بيان نمائيد.

? دكتر بينش: بنده تشكر مي كنم از اينكه تلاش فرهنگي انجام مي دهيد .... بحث جهاني شدن مبنايي است كه در ادياني همچون مسيحيت وغيره وجود دارد. اديان همگي بدنبال جهاني شدن هستند. اما به صورت مشخص‌تر بحث از جهاني شدن توسط هگل شروع شده‌است. به نظر او دنيا كوچكتر وكوچكتر بود و در نهايت همه به طرف غرب كشيده مي شوند. نظريه هاي جديدي كه مطرح مي‌شوند نيز به مطلب اشاره دارند اما با اين تفاوت كه در نظريه هگل تفكر به جايي مي‌رسد كه انسانها از تفكر بي‌نيازمي شوند. ازهمين نظريه در دهه‌هاي اخير نويسندگاني چون فوكوياما (نويسنده كتاب پايان تاريخ و آخرين انسان) و هانتينگتون استفاده كرده‌اند، لذا نظرشان اين است كه با فروپاشي شوروي تفكر ليبرالي آخرين تفكر و جهاني‌ترين تفكر است، و انساني كه ايده‌هاي غربي دارد بالاترين انسان است و با همين تفكر مي‌توان جهان را هدايت كرد. در كل بايد بگويم ديدگاه جهاني شدن، هرچند رابطه با اديان دارند اما تفكر آن سكولار است و انسان را عامل پخش كننده آن مي‌داند.

جهاني سازي، بيشتر تفكري است كه در غربِ بعد از فروپاشي شوروي به وجود آمد. تفكر غربي‌ها اين‌است كه وقتي ايده‌ي «جهاني شدن» كامل است، چرا پخش نكنيم و گسترش ندهيم. اولين حرف شان اين‌است كه هدف ما دموكراتيك كردن جهان است؛ يعني يكي از اصلي ترين تفكر آن‌ها انسان گرايي است كه بر اساس چنين نگرشي به دموكراسي سازي و حاكم نمودن انسان بر سرنوشت‌اش، مهم‌ترين دغدغة آنها به شمار مي‌آيد. لذا ما بايد اين واقعيت را بپذيريم كه آنان به قصد اجرا قدم گذاشته اند. البته بحث اقتصادي و تأثير جهاني سازي بر توانمندي‌هاي اقتصادي غرب را، نبايد از نظر دور داشت؛ چون وقتي اقتصاد تأمين و ظرفيت‌هايي اقتصادي افزايش يافت، بقيه نيز به  دنبال آنها حركت مي‌كند.

دانشمندي بنام ليپسيت بر اين نظر است كه رفاه اقتصادي اگر در جامعه پياده شد سياست وفرهنگ خود به خود فعال مي شود. غرب با اين تفكر، درپي جهاني سازي هرچند كه جهاني شدن يك سيرتاريخي است و جهاني سازي، اكنون به سردمداري آمريكا دنبال مي‌شود.

Û  نسل فردا:  با توجه به تعريفي كه از جهاني شدن داشتيد، بفرمائيد كه اين پديده چه «فرصت‌ها» و «تهديدهائي» را به دنبال دارد؟

? دكتر بينش: در مورد فرصت ها و تهديد ها بايد گفت كه غربي ها به دنبال اين فرصت بودند كه اگر بتوانند اقتصاد را پايه ريزي نمايند، در آنصورت مي توانند كل جهان را به يك فرصت تبديل نمايند. از همين روي اكنون مي‌بينيم كه شاه‌راه اقتصادي بدست آنها است و از طرفي نيازمنديهاي آنها به مواد اوليه و انرژي، باعث تجاوز به كشورهاي شرقي شده و بدنبال آن هستند كه چگونه اين فرصت‌ها را بدست بياوريم و از آن استفاده كنيم. اما اين فرصت‌هايي‌ را كه مطرح مي كردند، عملا بعد از فروپاشي شوروي به خواب و خيال تبديل شد، زيرا شقه‌هاي هويتي و مليتي بيشتر شد. حتي در خود اروپا مثل ايرلند و سياهپوستان در انگليس و آمريكا و همين طور كبك كانادا و مهاجرين در فرانسه، تفاوت‌هاي نژادي، آبستن حوادثي بسياري گرديد. لذاست كه مي‌بينيم تفكر يكسان سازي در عمل قابل پياده شدن نيست و اين نظريه با شكست مواجه گريده و هويت خواهي باعث از بين بردن اين انسجام شده است. هم‌چنين مي بينيم كه آمريكا با تهديد بسيارشديد در درون خودش روبرو مي شود. پس تهديد ها شديد تراست وخود همين، زمينه ساز يكنوع تهديد است و فرصت سازي هم است و ديگربحث از دهكده جهاني نيست بلكه گفته مي شود كه جهان همچون ويترين يك فروشگاه است كه همه چيز درآن يافت مي شود اما ضمن اينكه فرصت است تهديد هم است.

Û  نسل فردا: جايگاه رسانه ها در پديدة جهاني شدن كدام است؟ و به نظر شما رسانه هاي جهان اسلام از قابليت هاي لازم براي معرفي شخصيت پيامبر اعظم«ص» برخوردارند؟!

? دكتر بينش: رسانه هايي كه در غرب وجود دارد بيشترشان در اختيار صهيونيستها است؛ مسلمانان بايد دقت كنند زيرا تاثير گذاري آنها ضعيف است. البته اين استعدادها بالقوه در دست مسلمانان وجوددارد ولي بالفعل و درحال حاضر در كشور هاي اسلامي آمار در اين زمينه يك رقمي است و كمتر به دورقمي مي‌رسد. ارقام و صحبت هاي شعاري دردنيا وجود ندارد  چون كار تحقيق يك جنبه اش نقد است كه متأسفانه در كشورهاي اسلامي اين كار راه نيافته است و تفسير ما از نقد همان زورگيري است.

كشور هاي اسلامي اگر در مسئله تحقيقات بيشتر توجه كنند، مي‌توانند فرصتهاي خوبي را بدست آورند و زمينه هاي فعاليت هاي علمي همچون بهداشت را فراهم كنند. كشور هاي اسلامي بايد به صورت جمعي و هماهنگ عمل كنند؛ حتي كسانيكه در غرب زندگي مي‌كنند و از تكنولوژي غرب برخوردار اند، مي توانند زمينه‌ي استفاده و بهره‌گيري از تكنولوژي‌ هاي جديد را فراهم كنند. البته از آنجاكه اداره كشورهاي اسلامي، متاسفانه به صورت استبدادي است، اين، خود، تهديدي در اين راستا به حساب مي آيد زيرا انسانهاي متخصص بايد امنيت داشته باشند و بديهي كه در كشورهاي فاقد امنيت، استفاده از تكنولوژي و رسانه ها هم بي معنا خواهد بود. من فكر مي‌كنم، حوزه‌ها رسالت بسيار مهمي به عهده دارند چون از اين توان برخوردارند كه باور هاي مردم را بر مبناي دين  شكل بدهند و در مرحلة بعد و اساسي باورهاي آنها را به عمل بكشانند.

Û  نسل فردا: اگر بنا باشد «استراتژي معرفي پيامبر(ص)» در دستور كار رسانه هاي كشورهاي اسلامي قرار بگيرد، و شما نيز در تدوين آن نقشي داشته باشيد، به كدام ويژگيهاي ايشان بيشتر توجه مي نمائيد؟

? دكتر بينش: اسلامي كه پيامبر معرفي كرد با اسلامي كه فعلا وجود دارد كاملا متفاوت است و براي اينكه با اسلام واقعي و آنچه را كه پيامبر گفته بود آشنا شويم، بايد به سيره‌ي پيامبر بر گرديديم چون پيامبر هم اصول را بيان كرد و هم راهكار عملي شدن آنها را . اصولي كه پيامبر وضع كرد ما از آنها عدول كرده ايم. پيامبر فرمود كه من دوچيز گرانبها در ميان شما بر جاي مي گذارم كتاب و عترت كه شما بايد به آنها چنگ بزنيد. اعتقاد ما اين است كه پيامبر رحمت للعالمين است ولي مسلمانان كوتاهي كردند و از اصول اساسي اسلام عدول كردند. اين اشتباه است كه بخش عمده‌ي كار را به عهده غرب مي اندازيم درحاليكه كوتاهي از خود مااست. پيامبر«ص» به علم و عدالت خيلي ارزش قائل بود اما جهان اسلام و مسلمانان هستند كه مشكل ايجاد كرده‌اند وبه آنچه كه بايد عمل مي كردند عمل نكردند.

واقعا من فكر مي كنم جهان اسلام و علماي اسلام بايد به اين نتيجه برسند، هر چند مشكل از بيرون هم است ولكن بايد مسلمانان متوجه باشند كه وقتي مسئله عدالت مطرح مي شود آنهائيكه كاملا دنيا پرست است با آن مخالف خواهند بود.

حتي اهل سنت مي گويد ميراث پيامبر ميراث فكري و فرهنگي است و بايد به حبل الله چنگ بزنيم و راه پيامبر را بازنگري كنيم. بايد به يك نكته ديگر اشاره كنم و آن اينكه ما از بعضي روشنفكران هم ضربه مي خوريم بخصوص آنهائيكه غرب زده شده‌اند. ما زماني مي توانيم به درستي پيامبر اعظم«ص» را معرفي و از ايشان دفاع نمائيم كه از كارهاي عوام پسند اجتناب نموده و فعاليت‌هاي تحقيقي مبتني بر تفكر و انديشه را پيگيري نمائيم. خطر امروزي خطر استراتژيكي است، و طبيعي است كه دفع چنين خطهائي مطالعات تحقيقي مي طلبد. اگر من چنين توفيقي پيداكنم به دو عامل اساسي «اتحاد مسلمين» و «پژوهش‌هاي علمي» تأكيد خواهم كرد.

Û  نسل فردا: باتوجه به اينكه شما به عنوان فعال فرهنگي تا حدودي از ظرفيت‌ها و توانمندي‌هاي كشور اطلاع داريد؛ انديشمندان افغانستان، چگونه و تا چه اندازه مي توانند به معرفي شخصيت پيامبر اعظم«ص» در مقياس جهاني، بپردازند؟!

? دكتر بينش: بلي، مي‌دانيد كه ما در كشور خود بحران شديدي را سپري كرده‌ايم و هنوز هم پس لرزه‌هاي آنرا احساس مي‌كنيم. لذا، طيبعتاً فكر افغانستان و علماء آب ديده شده و در بسياري از زمينه‌ها بخصوص اتحاد مسلمين مي‌توانند پيشنهاد بدهند. از طرفي افغانستان خود مي تواند ميزبان بسياري از جلساتي باشد كه در آن نحوة مقاومت مردم ما تبيين و براي ديگر مسلمانان الگوسازي شود. من فكر مي كنم جهان اسلام، بيش از هر زمان ديگري به هم‌دلي نياز دارد. اين امر در كشور ما نيز لازم است. همه بايد به نحوي تلاش كنند. چه بهتر است دوستان جاهل نيز به خود بيايند. مردم ما با تمام جفاكاري هائي كه شده بازهم مي خواهند برادر گونه و اسلامي زندگي كنند. توجه به مناسك مذهبي نظير دعاي كميل و ... بيش از گذشته در ميان مردم به چشم مي‌آيد.

شرايط جديد كشور فرصت جديدي را در برابر ما قرار مي‌دهد. در گذشته فضاي گفتگو در ميان رهبران و دست‌اندركاران مسايل كشور وجود نداشت. يا آگاهانه و يا نا آگاهانه. ولي اكنون شرايط تا حدودي تغيير كرده و به جاي حذف، از هم‌پذيري سخن به ميان مي‌آيد. ديگر مثل زمان طالبان نيست كه در آن وقت، مسيحيت اعلام كرده‌بود هزينة تبليغاتي ما با شكل گيري گفتمان حذف رقيب ديني با انگاره‌هاي ديني، كاهش يافته است.

در اين شرايط جديد ما بايد به دنبال زندگي مسالمت آميز باشيم البته مشروط به اينكه به مقدسات ما توهين نگردد. پيامبر اعظم«ص» به عنوان الگوي كامل براي انسان، اين حق را به گردن همه‌ي ما و شما دارد كه به درستي معرفي شود.

Û  نسل فردا:از اينكه وقت خويش را در اختيار ما قرار داديد باز هم تشكر مي كنيم.

? دكتر بينش: من هم از شما تشكر مي‌كنم و اميدوارم در كارهاي تان موفق باشيد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 22:2  توسط طلوع فجر  | 

ويژه نامه پيامبر اعظم(ص) نشريه نسل فردا

                                   

 

قابل توجه

 دوستان و عزيزان بازديد كننده وبلاگ طلوع رحمت:

چهاردهمين شماره نسل فردا ويژه نامه پيامبر اعظم(ص) از زير چاپ خارج شد. ااين ويژه نامه كه با همكاري اتحاديه انجمن هاي فرهنگي طلاب خارجي مركز جهاني علوم اسلامي،  به چاپ رسيده است، هم اكنون در دسترس شما عزيزان مي باشد. 

 

موضوعات ويژه نامه:

 

Ø  تحقق اسلام اصيل در گرو عمل به سيره پيامبر اعظم(ص) [سر مقاله] / عبدالعلي حسني

Ø   انگيزه‌هاي غرب در توهين به پيامبراعظم«ص» / نصرالله نظري

Ø  پيامبر اعظم«ص» مدير بي نظير / عبدالحميد نوري

Ø  سيره پيامبر اعظم«ص» در تعامل با مردم/محمد رضا اكبري

        پيامبر اعظم(ص) و حقوق زن / خانم نادري

Ø  پيامبر اعظم«ص» از ديدگاه اميرالمؤمنين(ع)/  سلطان‌حسين نوري

Ø  پيامبر اعظم«ص» و حقوق كودك/ احمد علي نوري

Ø  پيامبر اعظم«ص» و ضرورت دولت در اسلام/عبدالعلي حسني

Ø  ويژگي‌هاي حكومت پيامبر اعظم«ص»/ محمد عيسي رحيمي

Ø   اسوة برتر/ زينب كمالي

Ø   پيامبر اعظم«ص» و جهاني شدن درگفتگو با دكتر بينش/ ع.حسني

Ø  معرفي كتاب (تاريخ پيامبر اسلام«ص»)/ نصرالله فكري

Ø   سيره جامعه سازي پيامبر اعظم(ص)  گزارشي از همايش پيامبر اعظم«ص» /رحمت الله احمدي

Ø   آخرين وداع/ فاطمه كمالي

Ø  بشنو از گل/ محمد عارف رضائي

Ø  شاگرد با هوش/ ن.فكري

Ø  اخبار سال پيامبر اعظم«ص»/ رحمت الله احمدي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 23:48  توسط طلوع فجر  | 

پيامبر اعظم(ص) و ضرورت دولت در اسلام

 

              

 

                                                                                                      عبدالعلی حسنی

          

مقدمه

        ضرورت دولت در اسلام ازموضوعات مهم واساسي است كه بررسي آن موضوع مقاله پيش رو را تشكيل مي دهد.دين اسلام بعنوان آخرين دين آسماني دربردارنده قوانين ومقرراتي است كه براي هدايت بشرازسوي خداي متعال برپيامبرگرامي اسلام حضرت محمد(ص) فرستاده شده است، ازآنجاي كه خداوند خالق انسانها است وعالم برهمه چيزمي باشد وتمام ابعاد وجودي اورا مي داند لذا بهتر مصالح اورا تشخيص مي دهد لذا قانوني كه ازسوي خداآمده كامل ترين وجامعترين قوانيني است كه سعادت دنيا آخرت انسان راتضمين مي كند.

 اما وجودقانون به تنهاي نمي تواند زندگي انسان راسروسامان دهد وسعادت اوراتضمين نمايد بلكه دركنارقانون بايد نهادي وجودداشته باشد كه آن قوانين را عملياتي واجراي سازد، درآنصورت است كه قانون مي تواندتاثير گذار باشد.نهاديا سازماني كه وظيفه اجراي قانون واداره امور جامعه را بعهده دارد دولت ناميده مي شود وازضرورت هاي زندگي بشر بشمار مي رود وبدون وجود وجوددولت وحكومت،جامعه انساني دچارهرج ومرج گشته وراه زوال ونابودي راخواهد پيمود.

دين اسلام همان قانون جهت دهنده زندگي انسانها مي باشد ودركنار آن وجوددولت اسلامي نيز ضروري است ، مابرآنيم كه ضرورت تشكيل دولت در اسلام را مورد برسي قراردهيم تابا ضرورت وزواياي دولت در اسلام آشناشويم. در اين مقاله موضوعات ذيل مورد بحث وبررسي قرار مي گيرد : ضرورت دولت ،پيشينه دولت در اسلام وضرورت دولت در اسلام.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 23:22  توسط طلوع فجر  | 

تجلي حق در سايه وحدت

     (تجلی حق و حقیقت درسایه وحدت)

                                                                                                        رحمت الله احمدي

                                        

                                                  

                                                 

 

      ستاره ای بدر خشید  وماه مجلس شد                      دل رمیده مارا  انیس ومونس شد

     ابرهای تیره وتار جاهلیت ،سراسر شبه جزیره عربستان را فرا گرفته بود ؛کردارهای زشت وناروا،کارزار های خونین ،یغماگری،فرزندکشی؛هرگونه فضائل اخلاقی را ازمیان برده ، وجامعه عرب درسراشیبی بدبختی عجیبی قرارگرفته بود فاصله مرگ وزندگی آنان بیش از حد کوتاه شده بود. در این هنگام ستاره صبح سعادت دمید و محیط تاریک عربستان ، بامیلا د رسول گرامی اسلا م (ص)روشن شد واز این راه مقدمات وسعادت یک ملت عقب افتاده پی ریزی گردید طنولی نکشید که شعاع این نور سراسر جهان را روشن ساخت واساس یک تمدن انسانی ،درتمام نقاط جهان پایه گزاری گردید .

        تمدن اسلام باشعار اخوت وبرادری وحدت ویگانگی تهداب آن گزاشته شد، ودین اسلام به عنوان آخرین وکاملترین دین برجهان بشریت عرضه شد ،اما متاسفانه بعد ازرحلت پیامبر گرامی اسلام به زود ترین وقت دین الهی مورد تاخت وتاز خودخواهی ها وغرض ورزی ها قرار گرفت ، وتار وپود جاهلیت نیز کاملا از بین نرفته بود. وریشه های جاهلیت همچنان باقی مانده بود، وبارحلت پیامبر جان دوباره گرفت وبا عوا مل چون خود خواهی و غیر اینها دست به دست هم داد وچهره نورانی اسلام  مکدرشد ومتاسفانه درمرور زمان به علت پنهان شدن  بعضی ازحقایق اسلام ،قرائت ها وتفسیر های مختلف از اسلام شد ، در نتیجه مذاهب  وفرقه های زیادی به وجود آمد واین تعدد مذاهب سبب تفرقه وگاهاً اختلافات شدید میان مسلمانان شده واز صدر اسلام تا کنون شاهد ماجراهای زیادی هستیم که عوامل  چون تعصب مذهبی  وفرقه گرائی نقش اول را در به وجود آوردن آنها دارد  و امروزه  نیز  ما عملاً می بینیم که در جهان امروز ،  در کشور مثل پاکستان یا افغانستان تعصب مذهبی  چه  مشکلاتی را در بین جامعه اسلامی به وجود آورده است .

      در حالیکه همه مسلمان هستند و پیرو یک مکتب و یک پیامبر و کتاب آسمانی  اما این همه اختلاف و تشتت چرا.........؟

     امروزه هرچه مسلمانان به سوی آینده پیش می روند ، به این نکته بیش تر می رسند که وحدت مسلمانان در مرحله اول  باعث نجات خود مسلمانان است ، و در ثانی باعث  حفظ اسلام از دستبرد دشمنان است . دراینکه  نفس کلمه وحدت امر مطلوبی است ، هیچ شک ندارد و اصلا واژه  وحدت یک امر پسندیده  عقلایی  وبشری است .  یعنی  همه انسانها وحدت را  مایه خوشبختی وسعادت بشر می دانند از این روست  که امروزه در جهان دهکده واحد جهانی مطرح  می شود ، واروپای مدرن  امروزه در تلاش است تا به یک اروپا ی  واحد ویک پارچه تبدیل شود . با واحد نمودن پول ، برداشتن قیود مرزی  و سیاستهای اقتصادی مشترک وغیر اینها عملا در راه یک پارچه سازی ملتهای شان قدم برداشته اند . چرا  این کار  را  می کنند ؟  چون به اهمیت وحدت پی برده اند و فهمیده اند که در سایه وحدت قدرت وعظمت دارند.

      امروزه  مسلمانان جهان نیز به این نکته رسیده اند که در سایه وحدت عزت وعظمت دارند. لذا در تلاش اند که به گونه ای وحدت بین مسلمانان به وجود آید وبه همین مناسبت از دوازدهم  ربیع الاول که روز میلاد پیامبر بنا بر نظر اهل سنت است ، تا هفده هم  ربیع الاول  که روز میلاد پیامبر بنا بر نظر اهل تشیع است ، را هفته وحدت نامیده اند و دراین هفته زمینه گفتگو و بحث برای تقریب مذاهب اسلامی را به وجود آورده اند  ،  با توجه به اینکه نفس کلمه وحدت هم از دیدگاه بشری  وهم  از   دیدگاه اسلامی  امر مطلوب وپسندیده  است  ، باز هم  تعدادی  از مسلمانان تندرو هستند که مخالف وحدت  هستند  این گروه مخالف وحدت هم در بین شیعیان و هم در بین اهل سنت  طرفدارانی  دارد چرا اینها با وحدت مخالف هستند؟ در برسی  سخنان واحوالات این دسته از مسلمانان وقتی می نگریم می بینیم  که اینها از دو چیز نگرانند  و یا به عبارت دیگر اینها می گویند :  پذیرفتن وحدت دو لازمه دارد .

     1 - وقتی وحدت را بپذیریم  لازمه اش این است که ما حقایق را پنهان کنیم ودر مقابل خیلی از چیزها سکوت کنیم . مثلاً دیگر نگویم  که عمر در حق فاطمه زهرا (س) چه ظلمها کرد ویا ابوبکر حق حضرت علی (ع) را غصب کرد.

    2- کوتاه آمدن در مواضع مذهبی است ، یعنی ما بعد از پذیرفتن وحدت باید عدالت صحابه را نیز بپذیریم  با اینکه تا کنون قبول نداشتیم  یا اینکه تا حالا می گفتیم  اصول اعتقادی ما پنج تا است اما بعد از پذیرفتن وحدت بگویم سه تا است و این یعنی قربانی کردن مذهب در  راه وحدت . در مقابل این دسته از مسلمانان می توان گفت که اینها پیام حقیقی وحدت را درك نكرده اند، چون وحدت حقيقي هیچ منافاتی باگفتن حقایق ومواضع مذهبی ما ندارد . پیام وحدت چیست؟

پیام وحدت دعوت مسلمانان به مناظره وبحث به صورت منطقی واستدلالی است، یعنی وحدت به ما می گوید که همه سخنان خودرا بگو وحقایق را آشکار ساز واز هیچ موضع مذهبی خود نیز نگذر اما همه این ها را با استدلال ودلیل منطقی وبه صورت تدریجی بیان کن ، نه اینکه حرف آخر را در همان ابتدای کار بگوید. چون این کار نه تنها به وحدت نمی گراید بلکه باعث اختلافات بیشتر می شود پس ما می توانیم در سایه وحدت به دو امر برسیم : 1- به قدرت وعظمت . 2- به حقایق اسلام . زیرا آنچه که در پرتو وحدت مطرح می شود ، این است . که باید مسائل اختلافی را کنار گذاشته وبه مشترکات توجه کنیم واز مشترکات آنچه درمرحله اول قابل توجه است. 1- قران کریم وحی الهی است. 2- سخنان عظیم الشأن پیامبر گرامی اسلام (ص)می باشد. وقتی ما به این دو امر بادقت واستدلال عقلی ومنطقی بنگریم واز آنها استفاده کنیم حقایق آشکار خواهد شد . درپذیرفتن وحدت نه تنها حقایق پنهان نمی شود . بلکه حقایقی که تا حالا پنهان بود ، روشن می شود. ومواضع حقه مذهبی ما نیز تثبیت خواهد شد . زیرا حقیقت وجوهره مکتب تشیع درکلام وحی وسخنان پیامبر گرامی اسلام است. اگر این دو امر به دقت ومنصفانه مورد ارزیابی قرار گیرد، حقیقت اسلام که همان تشیع راستین باشد ، آشکار خواهد شد واین ، یعنی تجلی حق وحقیقت در سایه وحدت. پس وحدت هیچ ملازمه ای باپنهان شدن حقایق وکوتاه آمدن از مواضع مذهبی ندارد بلکه در وحدت می توانیم حقایق اسلام را روشن نموده ومواضع مذهبی را تثبیت نمائیم. امیدوارم که همه مسلمانان پیام واقعی وحدت را درک کنند ویک امت واحد اسلامی داشته باشیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 0:29  توسط طلوع فجر  | 

تحقق اسلام اصيل در گرو عمل به سيره پيامبر اكرم(ص)

 

                                                                                              

   

 

                                                                           عبدالعلي حسني

 

  

   

     با توجه به سال پيامبر اعظم در پي آنيم كه ريشه اصلي اختلافات ومشكلات مسلمانان را از نظر تاريخي مورد بحث وبررسي قرار داده وراهكار برون رفت از آن را مطرح نماييم. تاريخ اسلام را ازنظر دوره زماني  مي توان به سه دوره تقسيم نمود:

1    - دوره اسلام اصيل

     اين دوره از بعثت تارحلت پيامبررا شامل مي شود. در اين دوره آنحضرت در پي تبيين اصول واساسات دين بودند ودستورات آن را به مردم ابلاغ مي نمودند. در اين برهه از زمان از يك طرف پيامبر با ارائه دقيق اسلام براي مردم، راهكار هاي اجراي آن را نيز تشريح مي كردند و ازطرف ديگرمسلمانان با مراجعه به آن حضرت از حقايق دين اسلام ودستورات آن در ارتباط به زمينه هاي فردي واجتماعي پرسش مي كردند . در واقع  پيامبردراين دوره زماني حقايق دين اسلام را بطوركامل وبا تمام جزئيات آن براي مسلمانان بيان نمودند .

   آن حضرت در طول حيات مباركش هم تئوري اسلام براي زندگي بشر را تشريح كردند وهم عملا تمام دستورات آن را مو به مو اجرا نمودند تا مسلمانان با پيروي از دين وسيره آن حضرت، زندگي فردي واجتماعي خودرا بر اساس دستورات اسلام سامان دهند.اين دوره از آن رو دوره اسلام اصيل نام گذاري مي شود كه اسلام بصورت واقعي براي مسلمانان بيان شد ومسلمانان نيز با عمل به احكام اسلام وپيروي از سيره پيامبر، مطيع امر خداو سيره حقيقي پيامبر بودند ودوره ي بود كه كسي جرأت تخلف از دين ودستورات پيامبر را به خود نمي داد وبه احكام اسلام، آن طوري كه پيامبر بيان نموده بود عمل مي شد لذا همه مسلمانان خود را موظف به رعايت احكام اسلام در همه زمينه ها مي دانستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 22:37  توسط طلوع فجر  | 

پيامبر اعظم(ص) و حقوق كودك 1 ( محبت )

                

                  

             

  سيره تربيتي پيامبر اعظم باكودكان و نوجوانان(1)

    مقدمه                                                                    [احمد علي نوري]

انسان موجودي است اجتماعي  وداراي نياز هاي اساسي و اين نيازهاي انسان بايد تامين شود كه اگر نيازهاي اساسي انسان از قبيل محبت، تامين امنيت، احترام وتكريم، تامين گردد انسان از نظر روحي ورواني سالم وداراي اعتماد به نفس و براي جامعه مفيد خواهد بود در صورتيكه اگر اين نيازها تامين نگردد خصوصاً در مورد كودكان عوارض زيانباري بدنبال خواهد داشت و مي بينيم كه پيامبر اسلام و ساير معصومين (ع) به اين نكته توحه اساسي داشته است پيامبر گرامي اسلام هميشه باكودگان محبت مي كرد و به آنان احترام مي گذاشت و آنهارا درابراز عقايد آزاد مي گذاشت و هيچ وقت با آنها باخشونت رفتار نمي كرد و براي آنها اسامي خوب انتخاب مي كرد، پس براي جلوگيري از عوارض زيان بار، اين مسائل را بايد رعايت كرد خصوصا در مورد كودكان واين حق كودك است كه مورد محبت و احترام قرار گيرند و با خشونت با آنها رفتار نگردد. دراين مقاله به طور اختصار به اين مسائل مي پردازيم.

1- محبّت

يكي از اساسي ترين نيازانسان پس ازنيازهاي زيستي مثل آب وغذا و...نياز به محبت است اگر اين نياز انسان برآورده شود، كودك تا اندازه زياد در مقابل نيازهاي زسيتي پايداري كرده و آنرا تحت تاثير خويش قرار خواهد داد، نياز به محبت در بعضي حيوانات نيز مشاهده شده اگر چند اين نياز در انسان زياد لازم و ضروري است كه خانواده به اين نياز كودك توجه ويژه داشته باشند اگر خانواده ها اين نياز كودك را ارضاكند،موحب آرامش رواني، امنيت خاطر، اعتماد بنفس، اعتماد به والدين وحتي سلامت جسمي او مي شود، اگر اين نياز نوجوان و كودك ارضا نشود موجب فروپاشي روحي و رواني،بي اعتمادي او به خود و ديگران باعث احساس عجز و حقارت، بيماري جسمي و رواني متعدد و انحرافات اجتماعي زيادي خواهد شد 1

سيره عملي پيامبر و معصومين (ع)نشان مي دهد كه توجه ويژه به اين اصل نموده است پيامبر اكرم (ص) به فرزندان خود فاطمه، ابراهيم، نواده هاي خويش، كودكان اصحاب ومسلمانان و حتي كودكان غيرمسلمان محبت داشت و ديگران را نيز به آن سفارش مي كرد اين عباس مي گويد:«دخلت عائشه علي رسول الله (ص) و هو يقبل فاطمه (س) فقالت له اتحبها يارسول الله ؟قال: اما والله لو علمت حبي لها لازددت لها حبا؛ عايشه نزد رسول خدا رفت در حالي كه پيامبر (ص)فاطمه (س)را مي بوسيد عايشه عرض كرد يارسول الله :او را دوست مي داريد؟پيامبر (ص)فرمود: آگاه باش به خدا سوگند اگر تو ازمقداري كه من او را دوست دارم آگاه بودي بر محبت خود بر او مي افزودي  2

 نمونه‌ي ديگر رفتار محبت آميز پيامبر گرامي اسلام با علي ابن ابي الطالب است كه به دليل مشكلات اقتصادي ابوالطالب تحت سرپرستي آن حضرت قرار داشت چگونگي اين رفتار در بيان حضرت علي (ع)نمايان است پيامبر مرا در كودكي بردامان خود مي نشاند و به سينه خود مي چسپاند و در بستر خويش مي خواباند بدنش را به بدن من تماس مي داد و بوي خويش را به مشام من مي رساند

ابوهريره مي گويد : رايت النبي (ص)يمص لعاب الحسن و الحسين (ع)و هو علي المنبر كما يمص الرجل الثمره ؛ پيامبراكرم را بر منبر ديدم مانند كسي كه ميوه اي را مي مكد آب دهان حسن (ع)و حسين (ع)را مي مكيد 3

همچنين روزي پيامبر حسن و حسين (ع)را مي بوسيد اقرع بن حابس عرض كرد : من ده فرزند دارم كه هيچ كدام را نبوسيده ام پيامبر فرمود : چه كنم كه رحمت خدا را از قلب تو برده است اين گونه ابراز محبت پيامبر به حسن و حسين و فاطمه زهرا (س)نشان مي دهدكه محبت كردن به كودك حق آنهااست بايد به آن ها محبت كرد واين نياز طبيعي آن ها را بر آورده كرد اگر كودك از والدين خود محبت نبيند به جاي ديگر براي جبران اين كمبود پنامي برد اگر كودك محبت نبيند دچار افسردگي روحي و رواني مي شود دچار انحرافات اجتماعي مي گردد پس بايد به كودك محبت كرد اگر درذهن خواننده اين سوال پيش آيد كه آيا محبت به حسن و حسين (ع)و قاطمه(س)ناظر بر اصل تربيتي «محبت ورزي به كودك به طور عام»است يا انيكه اين سيره ها و اظهار محبت ها در مقام هدايت مردم به امامت آنها و فراخواندن مردم به اصل محبت اهلبيت (ع)بوده ؟مي توان گفت سه احتمال است

1 – اين سيرها ناظر به اصل تربيتي عام و ظيفه پدر ومربي است.

2 – اين سيرها در صدد هدايت امت است و تنها بر شان و منزلت الهي ائمه (ع)و اهلبيت تاكيد دارد

3- اين گونه رفتار از رسول خدا هم نوعي اداي وظيفه عمومي نسبت به كودك و هم تاكيد بر اظهار محبت به فاطمه (س)امام حسن وامام حسين (ع)نزد ديگران براي نشان دادن راه هدايت است و راهنماي مردم به محبت وعلاقه به اهلبيت (ع) 4

 براي تقويت احتمال سوم به رفتار محبت آميز پيامبر با ديگر كودكان و بچه هاي اصحاب كه گوياي وظيفه عمومي پدر و مادر به نوجوانان و كودكان است اشاره مي گردد اسامه مي گويد : «كان النبي (ص)لياخذني و يقعدني علي فخذه و يقعدالحسن علي الاخري ثم يضمنا ثم يقول : اللهم ارحمها فاني ارحمهما ؛پيامبر خدا مرا بر يك زانوي خود مي نشاند و حسن را بر زانوي ديگر و مارا به هم مي فشرد و مي گفت : خدايا بر اين دو رحم كن كه من برآنها ترحم كردم» 5 مالك مي گويد:«كان رسول الله يزور النصار فيسلم علي جييانهم و يمسخ روسهم و يدعو لهم ؛پيامبر گرامي به ديدار انصار مي رفت و بر كودكان آنها سلام مي كرد و دست بر سر آنها مي كشيد و براي آنها دعا مي كرد» پس ابراز محبت پيامبر اختصاص به حسن و حسين و فاطمه نداشت است تا انيكه بگويم براي راهنماي امت و هدايت آنها به شان و منزلت آنها بوده است هر چند بخشي از اين محبت ها و ياكيفيت و شدت ابراز آن در جلو مردم امكان دارد براي ارشاد و راهنماي بوده باشد، ولي اين مسلم است كه اين رفتار پيامبر با كودكان و نوجوانان براي برطرف كردن نياز هاي طبيعي آنها بوده و اين را وظيفه خود مي دانسته كه نسبت به كودكان و نوجوانان محبت كند پس ما هم با الگو قرار دادن آن حضرت اين حق كودكان را ادا  نمائيم

پانوشت ها

1-     حسيني زاده، سيدعلي، سيره تربيتي پيامبر و اهلبيت ج1ص82.

2-     مجلسي،بحارالانوارج43 ص5 .

3-     بخاري الصحيح ج7ص76   .

4-     طبرسي، مكارم الاخلاق ص231.

5-     حسيني زاده، سيدعلي، همان، ص85.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 10:30  توسط طلوع فجر  | 

پيامبر اعظم(ص) و حقوق كودك 2 (ايجاد آرامش)

               سيره تربيتي پيامبر اعظم باكودكان و نوجوانان(2)

                                                                            [احمد علي نوري]

 

   2 -   ايجاد آرامش

از نكاتي ديگري كه مي توان از سيره‌ي پيامبر در باره نوجوانان و كودكان استفاده كرد ايجاد آرامش است. ايجاد آرامش از نيازهاي اساسي كودكان و نوجوانان به حساب مي‌آيد به طوري كه كودكان و نوجوانان در بيان كردن آنچه در دل دارد و بروز استعداد و خلاقيت خود نه تنها احساس ترس و نگراني نكند بلكه اخساس آزادي داشته باشد چون اگر كودك احساس كند كه در بيان آنچه كه در دل دارد امنيت ندارد جرات جسارت و خلاقيت از او سلب مي شود ترس از بازخواست و انتقاد والدين و مربيان باعث خواهد شد كه كودك دست به هيچ كاري نزند و هيچ ابداع جديد نداشته باشد هميشه احساسات و عواطف خود را سركوب كند اين باعث خواهد شد كه كودكان و نوجوانان از ابتكار و نوآوري بازماند و موجب عوارض روحي و رواني در او شود پيامبر اكرم (ص)اين امنيت خاطر را براي نوجوانان و كودكان فراهم مي كرد پيامبر از انيكه زيردستان و كودكان و نوجوانان انيطور احساس داشته باشند خيلي راضي بود نياز به امنيت از نيازهاي اساسي انسان است مخصوصا در دوران كودكي و نوجواني چون در اين دوره استقلال چنداني ندارد در اكثر موارد وابسته به ديگران مي باشد از اين جهت است كه مي گويم والدين و مربيان و كساني كه به امر تربيت مشغول است مانع ابراز عقايد آنها نشوند بلكه ترس و نگراني آنهارا از بين ببرد همواره تكيه گاه و پشتوانه اي براي امنيت آنها با شد «اين تكيه گاه بودن بودن والدين داراي دولايه است لايه زيرين ولايه رويين لايه زيرين تنها با حضور والدين تامين مي شود كودك و نوجوان با وجود وحضور آنها احساس آرامش و امنيت مي كند اما لايه رويين بر اثر برخورد صحيح والدين با فرزندان حاصل مي شود پيامبر به هردو مرتبه اين احساس امنيت توجه داشته در سيره از پيامبر اكرم (ص)روايت شده مي توان مرتبه اول ايجاد امنيت را براي فرزندان را مشاهده كرد زيدبن حارثه غلامي بود كه پيامبر (ص)او را خريده بود و او باحضرت زندگي مي كرد تا انيكه پيامبر به رسالت مبعوث شد و اورا به اسلام دعوت كرد زيد نيز اسلام آورد وقتي اين خبر به حارثه بن شراحيل كلبي پدر زيد رسيد به مكه آمد و به وسيله ابوطالب به پيامبر پيغام فرستاد يا فرزندم را به من بفروش يا اورا مجاني در برابر فديه آزاد كن پيامبر فرمود: زيد آزاد است هر كجا مي خواهد برود حارثه دست زيد را گرفت و گفت: فرزندم به حسب و شرف خود ملحق شو زيد گفت :من از رسول خدا جدا نمي شوم حارثه گفت :آيا حسب و نسب خود را رها كرده و برده قريش مي شوي زيد دوباره گفت :از رسول خدا جدا نمي شوم حارثه ناراحت شد و قريش را شاهد گرفت كه من از او بيزاري مي جويم و او فرزند من نيست .1

در اين هنگام رسول خدا فرمود: يرثني «اشهدوا ان زيدا ابني ارثه ويرثني ؛شاهد باشيد زيد فرزند من است من از او ارث مي برم و او نيز از من ارث مي برد »2

از اين سيره پيامبر گرامي اسلام معلوم مي شود كه زيد با اين بر خورد پدرش احساس نا امني كرد پيامبر خود را به عنوان تكيه گاه او معرفي مي كند تا زيد همچون گذشته به زندگي خودش ادامه دهد لذا لازم است با الگو گرفتن از سيره رسول خدا (ص)امنيت را براي كودكان و نوجوانان فراهم كند تا اينكه احساسات خود را بيان كند

پانوشت ها

1-     همان، ص96.

2-     مجلسي، بحار الانوار ج22ص24.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 10:29  توسط طلوع فجر  | 

پيامبر اعظم(ص) و حقوق كودك 3 (احترام و تكريم)

                

                   

            

   سيره تربيتي پيامبر اعظم باكودكان و نوجوانان(3)

                                                                            [احمد علي نوري]

 

3-     احترام وتكريم كودكان

اسلام هميشه حريم انسان را محترم شمرده است انسان گل سر سبد موجودات است كودكان و نوجوانان نيز داراي كرامت و احترام است و و اين احترام به كودكان و نوجوانان در سيره پيامبر گرامي اسلام مشهودمي باشد «انه كان جالسا فاقبل الحسن و الحسين (ع)فلما رآهما النبي (ص)قام لهما و استبطابلوغهما اليه فاستقبلهما و حملهما علي كتفيه و قال :نعم المطا مطيكما و نعم الراكبان انتما ؛پيامبر (ص)نشسته بود حسن و حسين (ع) به طرف آن حضرت آمدندپيامبر (ع)وقتي آنها را ديد به احترام آنها ايستاد چون به كندي حركت مي كردند پيامبر (ع)به استقبال آنها رفت و آنها را بر دوش خود سوار كرد و فرمود: چه مركب خوبي داريد و چه سواران خوبي هستيد ».1

همچنين پيامبر (ص)دربرابر حضرت فاطمه (س)مي ايستاد و او را بر جاي خويش مي نشاند «وكانت اذا دخلت علي النبي (ص)قام اليها فقبلهافاجلسها في مجلسه ؛هر گاه فاطمه نزد پيامبر مي آمد آنحضرت به احترام او مي ايستاد و اورا مي بوسيد و در جاي خويش مي نشاند ».2

بنابراين بايد از اين سيره پيامبر گرامي اسلام نسبت به كودكان و نوجوانان الگو گرفت اين حق كودك است كه از طرف والدين و مربيان خود احترام شود براي اينكه اگر آنها نسبت به كودكان و نوجوانان بي احترامي كند حرفها و تعليمات آنها در كودكان و نوجوانان اثر نمي كند، بلكه مي تواند اثر عكس داشته باشد براي انيكه كودك امكان دارد بغض آنها را در دل داشته باشد حرفهاي آنها را گوش نكند ديگر اينكه احترام به كودك خود باوري را در او ايجاد مي كند و بر رفتار او تاثير مي گذارد چون رفتار هركس بر اساس شناختي است كه از خود دارند اين شناخت مي تواند از طريق نگاه ديگران نسبت به او خاصل شود خصوصا نوجوانان وكودكان كه تلقين و تقليد اساس رفتار آنها را تشكيل مي دهد لذا اگر والدين به نوحوانان و كودكان بي احترامي كند او را تحقير نمايد سرزنش كند در اين صورت شخصيت كودك به صورت شخصيت خوار، حقير، وابسته به ديگران و منفي شكل مي گيرد ولي برعكس اگر نسبت به او با ديد احترام نگرسته شود، شخصيت او به صورت مستقل، مثبت شكل مي گيرد و رفتار او رفتار سالم و مثبت خواهد بود.

 پانوشت ها

1-     مجلسي، بحارالانوار ج43 ص285.

2-     مجلسي، همان، ج37 ص71.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 10:28  توسط طلوع فجر  | 

پيامبر اعظم(ص) و حقوق كودك 4 (انتخاب نام نيك)

               سيره تربيتي پيامبر اعظم باكودكان و نوجوانان(4)

                                                                            [احمد علي نوري]

4 -  انتخاب نام نيك

معصومين (ع)هميشه كودكان را با نام نيك صدا مي كردند و در هنگام نام گذاري، نامهاي خوب براي آنها انتخاب مي نمود اگر كودكان نامهاي زشت و نامناسب داشت آنها را به نامهاي خوب تغيير مي داد براي آنها حتي در كودكي و نواجواني كنيه انتخاب مي كرد تا انيكه نشود آنها را كس به كنيه زشت و نامناسب صدا كند و مورد تمسخر ديگران واقع شود پيامبر گرامي اسلام (ص)در باره كنيه كودكان نيز مي فرمايد: «بادروا اولادكم با لكني قبل ان تلقب عليهم الالقاب ؛پيش از اينكه ديگران به فرزندان شما القاب زشت بدهند به آنها كنيه برهد » .1

بنابراين با احترام صدا كردن كودكان حق آنها است و بايد آنها را با نام نيك صدا كرد و براي آنها كنيه گذاشت. مردي خدمت پيامبر فرض كرد حق فرزند بر من چيست ؟حضرت فرمود: «تحسن اسمه و آدبه و ضعه موضعا حسنا ؛نام نيكو بر او بگذار او راخوب تربيت كن و او را به جايگاه مناسب اجتماعي خويش برسان ».2

نام نيك گذاشتن براي كودكان و نوجوانان احترام بر او است اگر براي كودكان نام هاي خوب انتخاب شود در نوجواني او سعي خواهد كرد كه آن صفات و فضليت را در خود تلقين كند، مثلا اگر كسي نامش  ابوالفضل و يا عبدالرحمان و محمد و يا نام هاي نيك ديگرداشته باشد  او سعي خواهد كرد كه اين صفات را در خود بوحود آورد،  پس سعي كنيم ناهاي خوبي را براي بچه انتخاب كنيم تا انيكه علاوه برآن چيزهاي كه بيان شد موحب تمسخر و ضربه زدن به شخصيت او نشود خصوصا در زمان نوجواني كه بچه ها در محافل بازي به دنبال اين چنين ايرادهاي هستند

 پانوشت ها

1-     متقي هندي، كنزل العمال ج16 ص419.

2-     كليني، كافي ج6 ص48.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 10:27  توسط طلوع فجر  | 

پيامبر اعظم(ص) و حقوق كودك 5 (دوري از خشونت)

               سيره تربيتي پيامبر اعظم باكودكان و نوجوانان(5)

                                                                            [احمد علي نوري]

5 -  دوري از خشونت با كودكان

معصومان (ع)با كودكان و نوجوانان با نرمي و ملايمت رفتار مي كرد، اگر كسي با خشونت با كودكان رفتار مي كرد آنها را از اين كار منع مي كردند ام الفضل همسر عباس بن عبدالمطلب و دايه امام حسين (ع)مي گويد : پيامبر (ص)حسين (ع)را كه شير خواره بود از من گرفت و در آغوش كشيد حسين (ع)لباس پيامبر (ص)را خيس كرد من او را به سرعت و تندي از پيامبر (ص)گرفتم به طوري كه او به گريه افتاد پيامبر (ص)فرمود: ام الفضل آرام باش، اين تري است آب آن را پاك مي كند اما چه چيز مي تواند كدورتي را از سوي تو بر قلب حسين نشست برطرف سازد ؟«روي عن ام الفضل زوجه العباس بن عبدالمطلب مرضعه الحسين (ع)قالت : اخذ مني رسول الله (ص)حسينا ايام الرضاعه فحمله فاراق ماء علي ثوبه فاخذته بعنف حتي بكي فقال (ص)مهلا يا ام الفضل ان هذه الاراقه الماء يطهر ها فاي شئي يزيل هذا الغبار عن قلب الحسين .».1

از اين حديث مي توان استفاده كرد كه نبايد با كودكان و نوجوانان با خشونت و تندي برخودر كرد مبادا اين رفتار خشن باعث كينه و كدورت در دل اين كودك و نوجوان كردد هر چند اين عمل پيامبر در زمان بود كه امام حسين (ع)كودك بود، و لي در زمان نوجواني اگر انسان با نوجوانان با تندي رفتار كند بطريق اولي باعث كدورت مي گردد، پس طبق اين سيره پيامبر بايد با كودكان و نوجوانان با نرمي ملايمت رفتار كرد تا باعث عقده و كينه در دل آنها نگردد والدين اين را بداند كه نرمي و ملايمت زيباترين چيز است كه زيباتر از او نيست« عن ابي جعفر (ع)قال :قال رسول الله (ص)لو كان الرفق خلقا يري ما كان مما خلق الله عزوجل شئي احسن منه؛ اگر رفق بصورت مخلوق در مي‌آمد ديده مي شد كه در ميان مخلوقات خداي عزوجل چيزي زيبا تر از آن نيست ».2

       پس بنابراين رفق و نرمي خوب است و درتربيت كودكان و نوجوانان با توحه به ضعف و ناتواني آنان واهميت تربيت آنها ضروري مي باشد

نتيجه گيري

 آنچه از سيره پيامبر«ص» نسبت به كودكان بيان شد در باره نوجوانان نيز صادق است حتي در باره بزرگان براي اينكه آنها چيزهاي است كه ما  به آنها احتياج داريم، و لي نسبت به نوجوانان بايد اين نكات را رعايت كرد چون كه مي تواند از نظر تربيتي آثار زير را داشته باشند:

1- رفع نيازهاي طبيعي؛ جواب دهي به وظايف عاطفي كودكان و دور نمودن از عوارض ناشي از عدم ارضا نشدن نيازهاي طبيعي

2- اعتماد به نفس؛ زيرا وقتي كودك محبت ببيند احساس بزرگي و بالندگي مي كند كودك كه احساس امنيت كند بدون كدام مشكل مي تواند عقايد خود را ابراز كند اگر در عقايد خويش كدام اشتباه يا خطاي مشاهده گردد توسط والدين و يا مربيان بر طرف مي گردد انديشه و عقايد صحيح او تقويت مي گردد

3- كودك احساس امنيت كند دست به ابتكار وخلاقيت و نوآوري مي زند     

پانوشت ها

1-     قمي، عباس، هديه الاحباب ص196.

2-     كليني، همان، ص50.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 10:26  توسط طلوع فجر  | 

پيامبر اعظم (ص) اسوه برتر

            

                                                                                    زينب كمالي

                                                                                                                                

«لَقَدكانّ لَكُم في رسول الله اُسوة حَسنة لِمَن كانَ يَرجواالله و اليَوم الاخر»

«همانا رسول خدا براي شما الگويي خوب و نمونه اي كامل است براي كسي كه به خدا و پاداش او و روز قيامت اميدوار است»  "احزاب/21"

هان اي انسانهاي آزاده چشمتان روشن باد، غبار غم و اندوه را از ديدگانتان بزداييد جهالت و ناداني را به ديار نيستي بسپاريد، و دروازه دلتان را به سوي نور و روشنايي بگشائيد. غم را از وجودتان و هراس را از دلتان به قبرستان عدم تشييع كنيد كه «جاء الحق و زهق الباطل» نور آمد مردي از تبار ابراهيم و يكتاپرستان مردي از جانب حق آمد و شيطان نفس، ابليس تاريكي ها از ميان رفت، او كه چراغي براي بشريت و حبل متين و محكم براي ما آورد تا با چنگ زدن به ريسمان وحدت و يكپارچگي و برادري و برابري خود را به قله هاي رفيع سربلندي و آزادگي برسانيم.

او محمد فرستاده رحمت است، او احمد برگزيده حكمت، او مصطفي برگزيده ي خداي يكتا است.

او كه خداي زيبا آفرين با قلم شگفت انگيز خلقت او را گل سرسبد پيامبران ترسيم كرد و حبيب خود قرار داد.

محمد خاتم پيغمبران و اسوه تقوي و صبر و حلم و شكيبايي است. او كه به جز حق و حقيقت و راستي چيزي بر لب نراند و اكنون كه سالها و قرنها از رسالت او گذشته هنوز هم نداي «لااله الا الله و محمد رسول الله» از مناره هاي مساجد به گوش دل و جان طنين انداز مي شود و توحيد سراسر گيتي را در برگرفته و تسليم شدگان به رضاي حق در جاي جاي دنيا پراكنده شده اند و مسلمانان به خود مي بالند از چنين رسولي كه دارند و مفتخرند كه در زندگي الگويي والا براي بهتر زيستن دارند. و تنها چنين انساني شايستگي رهبري و الگوي انسان ها را دارد.

زيبايي هاي رسول ا... آن چنان وصف ناپذير مي باشد كه انسان از تمام تعلق ها و آب و رنگ ها بريدند. و شيفته زيبايي هاي او شدند. آنان از خانه، وطن، قبيله، حتي فرزندان  و همسران و پدران و مادران بريدند و با آرمان هاي وي پيمان بستند، ارزش هاي الهي را بر همه چيز برگزيدند. محمد آمد و قلبهاي مرده را جان تازه بخشيد و نور معرفت را بر خانه هاي تاريك دلهامان تاباند و نداي قولوا لا اله الا الله تفلحوا را سر داد تا مردم همواره فرياد توحيد سر دهند و در سايه خداي احد رستگار و سعادتمند شوند. محمد تلألو جميل خداوند است و رشته ي نوري است كه از ملكوت اعلي براي ما آدميان خاكي و فاني ساطع مي شود. انسان فرشته خويي كه برتر از فرشتگان است و سيرت زيباي او نشانه اي از لطف و مهر خداوندگار جليل و جميل است. اوكه با عمر كوتاه پربارش همگان را شيفته و مجذوب زيبايي هاي  اخلاقي خويش نمود. و دلها را آن چنان مسخر خود گردانيد كه در زندگي بشر بديل ندارد. همان كه در ربودن دل بر همگان سبقت گرفت. و انسان هاي پاك آن چنان فريفته او شدند كه قطره هاي آب وضوي او را تبرك جستند.

 محمد نه فرشته بلكه انسان والايي است تا جايي به قرب الهي اوج گرفت كه جبرئيل امين والا فرشته خداوند از همراهي با او باز ماند و بزرگي و شكوه و عظمت پيامبر در نزد خداوند بيش از پيش بر همگان روشن شد.

خداوند در قرآن همان طور كه مؤمنين و مؤمنات را از سخنان زيبا و شيرين خود رهنمون ساخته، فرشتگان شايسته خود را نيز به عنوان الگو و سيره و سرمشق براي آنها معرفي كرده است، خداوند سبحان در كتاب الهي و آسماني خود پيامبر اعظم را الگوي بي نظير و شايسته براي بشريت معرفي كرده و سيماي ملكوتي او را به نيكي و زيبايي ترسيم نموده و آدميان را به تماشاي سيماي زيباي رفتاري پيامبر فرا خوانده و ارزش و مقام انسان را بدين وسيله ارج نهاده و مي ستايد كه چنين پيامبري براي بندگانش فرستاده و بر آنها منت نهاده است تا زيباترين رفتارهاي را در زندگي پيامبر مشاهده كنند. و آن را در زندگي دنيوي خود پياده كنند. چنانچه فرموده رسول خدا الگويي نيك براي شما  مي باشد.

نبي اكرم مظهر صفات والاي حق و نماينده رحمت و رافت و عزت و عطوفت و بزرگي خداوند است، در مهرباني با زيردستان، گشاده رويي با مردم، مشورت كردن، اخلاص، ساده زيستي، تشويق به كسب علم، عبادت، استقامت،صدق در گفتار و عمل، مبارزه با ظلم و ستم، نظم و انضباط، نظافت و بوي خوش، مساوات، همسرداري، محبت به كودكان و ... همه و همه تجلي صفات خداوندي است.

آري رسول خدا چنين بوده كه بعد از 1400 سال از حيات گرانبهايش در طول تاريخ اسلام انسانهاي بي شماري را مجذوب خود كرد و با دلي مملو از عشق به نبوت و خاندان او روح و جان را تسليم نداي حق كرده و سر سجده بر خاك ربوبيت مي سايند.

 او با تمام وجود در راه حق قدم برداشت سخن گفت، آزار ديد مبارزه كرد و سرانجام پيروز گشت.

پيروزي او نه براي چند صباحي، كه براي تمام اعصار و قرون جاودانه ماند تا همه‌ي رهپويان حقيقت، جاودانگي و سرزنده بودن را تنها در مكتب انسان ساز او جستجو نموده و كمال خويش را در آموزه‌هاي گرانسنگ او بدست آورند.

انسان معاصر، كه بيش از هر زمان ديگري خود را، بريده از فطرت خويش مي‌بيند و بي آنكه خود بخواهد، نابساماني‌هاي مختلفي زندگي او را تحت تأثير قرار مي‌دهد؛ در مسير براي بهتر بودن و بهتر شدن، الگوي ديگري غير از او سراغ ندارد. خصايص نيك، رفتارهاي منحصر به فرد، توجه وافر به خرد ورزي و .....، همگي در شخصيت بي بديل او متجلي است و بهترين و در عين حال ماندگار ترين ميراث ممكن براي تمام بشريت است.

درك آموزه هاي غني او و گامي در مسير او شدن، دست آورد بزرگي است كه بسياري از انسان هاي امروزي از داشتن آن محروم است. و تأسف بار تر اينكه از اين محروميت خويش نيز غافل اند.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 0:13  توسط طلوع فجر  | 

آخرين وداع ( داستان )

                                                               فاطمه كمالي ( دانش آموز سال سوم راهنمايي)

 

مشكهاي آب يكي بعد از ديگري خالي مي گشت گرمي هوا بسيار آزاردهنده بود سيل خروشان جمعيت يكباره بدون اطلاع قبلي برجا مي ايستند همهمه اي درفضا مي پيچد صداي از آن دور دستها بگوش مي رسد چرا در اينجا توقف كرده ايد؟ كسي جواب نمي دهد صدا دوباره و چند بارتكرارمي گردد.آي حاجيان! اگربيشترمعطل بمانيدگرمازده مي شويد. بازهم جواب نمي شنود اما عده اي از حاجيان او را مي شناسند و با انگشت  او را به يك ديگر نشان مي دهند اين شخص از روزي كه در جمع ما پيوسته همواره برطبل مخالف مي كوبد. اما نمي داندكه اين توقف در اين منطقه و در زير اين آفتاب سوزان به دستور رهبر و مقتداي ماست .آخ! امان از اين گرمي خدايا ازگرماي سوزناك روز قيامت بتوپناه مي برم. برادر بيا اندكي روي اين زيرانداز بنشين شترت را دركنارشترم ايستاده كن و اين پارچه را در بالاي هر دو بينداز. آفرين خوب شدحالا بيا بنشين... بگير از اين آب بنوش آب گوارايي است خودم ازچاه زمزم پُرش كردم نوش جانتان در اين گرمي اين آب خوب مي چسپد... برادر خوش به سعادت تان هرسال همراه پيامبر به حج مشرف ميگرديد؟...

-         نه مومن ؛ من تازه امسال توفيق پيداكردم...

-         راستي برادر شما نگفتيد ازكدام ديارهستيد ؟

-         از يمن آمده ام ...    

جهاز شتران بسرعت ازپشت شان گرفته مي شد و روي هم با ظرافت و سليقه خاص چيده مي گرديد... همه ي نگاه هاآن طرف چرخيد خودش است پيامبر! بيا برادر يمني نزديكتر برويم حواست را خوب جمع كن هرچه از زبان پيامبرشنيدي بدقت به حافظه ات بسپار يقين دارم امر مهمي است كه در اين نقطه اي  از صحرا رسول خدا مي خواهد حاجيان را باخبر سازد از نزديك منبر جهازي صدايي مردم رابه آرامش و سكوت مطلق دعوت ميكند.

آخرين قطرات آب هم سركشيده مي شود. نفس ها به سينه حبس مي گردد سايه ي سكوت  بر همه جا گسترده شده است. با ديدن پيامبر صداي صلوات مثل بمب در بين جمعيت مي تركد. صداي درود و صلوات بارها و بارها در فضا مي پيچد و در دشت و صحرا طنين انداز مي گردد. 

و پيامبر«ص» ابلاغ مي كندآنچه كه لحظاتي قبل جبرئيل امين از جانب خدا برايش آورده بود: مردم آگاه باشيد حبيبم جبرئيل به من خبر داده است كه من به زودي از ميان شما خواهم رفت، و بدانيد كه اين امانت الهي را به دوش برادر و وصي ام علي«ع» قرار مي دهم،  هر كه من مولاي اويم پس علي«ع» مولاي اوست، و پيامبر دستش را براي دعا به سوي آسمان بلند مي كند، اين چنين دعا مي كند: خدايا دوستان علي را دوست دار و دشمنان علي را دشمن بدار. ابلاغ پايان مي گيرد خيمه اي برپاست علي در آنجا به عنوان وصي و جانشين بر حق پيامبر از طرف خدا در كنار رسول خدانشسته است؛ و حاجيان براي بيعت و تبريك باد به سوي آن خيمه هجوم آوردند. فشار جمعيت لحظه به لحظه زيادتر مي گرددكنترل مردم سربازان انتظامات را درمانده كرده، و دو نفر از بزرگان صحابه به خيمه نزديك مي شود دستش را دراز مي كنند بخ بخ يا علي هم اكنون تو مولاي ما و مولاي زن و فرزند ما مي باشي، رداي خلافت بر قامتت مبارك باد...

«مُن كُنتُ مولاه فَهذا علي مولاه» و اين سوغاتي بود كه آن حاجي يمني با خود به ارمغان برد

 

 

              

.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 0:52  توسط طلوع فجر  | 

پيامبر اعظم(ص) از ديدگاه اميرالمؤمنين علي(ع) 1

      

                                                            [ سلطان حسين جاويد(  نوري ) ]

چه زيبا است به نگارش در آوردن سخنان سرباز دلاور و فداكار، نسبت به فرمانده جانشين، نسبت به رهبر، باب علم نسبت، به شهر علم. امام، نسبت به پيامبر و ...بالاخره سخنان پرنغز و گهربار شاگرد نسبت به استادي كه سال ها در مكتب انسان ساز او شاگردي كرده نه تنها يار، ياور، برادر، سرباز ، كاتب وحي، پسر عمو، داماد و شاگرد ...بلكه به عنوان جانشين و همطراز با قرآن بعد از پيامبر (ص)معرفي گرديد. لذا به جا است كه سخنان گهربار علي مرتضي(ع) آن جانشين برحق پيامبر (ص) نسبت به آن حضرت را در سطور چند به منصه ظهور بگذاريم تا باشد در سال كه مزين است به نام زيباي پيامبر اعظم (ص) انعكاس دهنده سخنان پر محتوي علي مرتضي(ع) نسبت به پيا مبر اعظم (ص)باشيم.

شهادت به رسالت پيامبر اعظم (ص)

شهادت مي دهم كه محمد (ص) بنده و رسول و برگزيده خدا و امين مورد رضايت او است وي را با دلائل لازم و روشن و برتري و پيروزمندي دين و آئين و روشنگري راه حق فرستاد، پس آن حضرت فرمان خدا را آشكارا بيان و ابلاغ فرمود و مردم را به راه حق و طريق مستقيم سوق داد درحاليكه خود راهنماي بر آن بود و پرچم هاي هدايت و نشانه هاي پر فروغ دين را بر افراشت و ريسمان داشته هاي ا سلام را محكم و دستگيره ها را اعتماد بخش و استوار ساخت. (1)

و خداوند وي را با ديني آشكار و روشن و نشانه ها و علائم معروف و مشهور و كتاب قرآني نوشته و سطور نوراني تابان و فروغي درخشان و فرماني قاطع و نافذ فرستاد، تا با رسالت خويش ، شبهات واشكالات را زائل و بادلائل و برهان هاي روشن احتجاج و حجيت را بر آنان تمام كند (2)

نبي مكرم اسلام (ص)امين وحي خدا ،خاتم پيامبران الهي و بشارت دهنده به رحمت پروردگار مهربان و ترساننده از عذاب دردناك الهي است.( 3)

 مردم در زمان رسالت پيامبر اعظم (ص)

در آن روزگاران كه وي بر انگيخته گشت مردم روي زمين ملل متفرق و تمايلات و خواسته هاي پراكنده و گوناگون و رويه و مذهب هاي مختلف و متشتت بودند ،گروهي خداوند را به مخلوقاتش تشبيه و برخي در اسماء وصفات باري شرك مي ورزيدند و عده اي به غير از او اشاره مي كردند و معبودي جز وي داشتند، پس خداوند متعال بوسيله اين رسول گرامي مردم را از گمراهي رهايي بخشيد و به واسطه موقعيت والاي حضرتش آن ها را ازجهالت نجات داد. (4)

خداوند متعال حضرت را به رسالت بر انگيخت درحاليكه بيم دهنده بود جهانيان را به عواقب و كارهاي زشت و امين بود به دريافت وحي الهي و شما اي جامعه عرب به آن هنگام بدترين دين ها را داشتيد و در پست ترين جايگاه ها در سرزميني كه پر از سنگ لاخ و دارنده بدترين مارها بود مي زيستيد و آب آلوده مي نوشيديد و غذاي ناگوار را مي خورديد و خون يكديگر را مي ريختيد و پيوند خويشاوندي را مي بريديد، بهتان در ميان شما بر قرار و گناهان به شما بسته بود.( 5)

و خداوند حضرت محمد (ص) را مبعوث به نبوت نمود. زمانيكه هيچ كس از عرب كتابي نمي خواند و ادعاي نبوتي نداشت، پس حضرت مردم را هدايت و ارشاد فرمود تا آنان را به جايگاه سعادت سوق داد، به سر منزل نجات امن و امان رسانيد و در نتيجه پرچم هاي شان به احتزاز در آمد و پايه هاي حكومت و اقتدارشان استقرار يافت.( 6)

و هنگامي پروردگار متعال نبي مكرم را به پيامبري مبعوث فرمود كه مردم در ضلالت و گمراهي و حيرت و سرگرداني به سر مي بردند و در راه شر و فساد قدم مي نهادند، اميال و آرزوها آن ها را به سوي خود جلب نموده و كبر و خودپسندي ايشان را به لغزش وا داشته، جهل و ناداني فزون از حد، آنان را سبك مغز كرده بود و درحاليكه در كار خود سرگردان و پريشان و به جهالت و نفهمي مبتلا و كج رفتار بودند حضرت محمد (ص)با نهايت تلاش و كوشش در نصيحت نمودن آن ها و برگشت دادن ايشان به راه و روش خويش اقدام فرمود و آنان را به دريافت حكمت، دانش، پند و اندرز نيكو فرا خواند. (7)

زماني وي را به رسالت بر انگيخت كه توده مردم در فتنه ها و آشوبهاي سخت گرفتار بودند ودر حيرت و سرگرداني غوط ور افسارهاي هلاكت و بدبختي آن ها را به هر سو مي كشانيد و قفل ها و پوشش هاي ضلالت و گمراهي دل هاي آن ها را بسته بود. ( 8)

و خداوند پيامبر بزرگوار را زماني به رسالت مبعوث فرمود كه در ارسال رسل و انزال كتب فاصله اي ايجاد گشته، ملت ها در خواب گران و طولاني فرو رفته، فتنه و آشوب همه جا رسوخ كرده، كارها پراكنده و بي سروسامان گشته، آتش جنگ و سيتز برافروخته، برگ درخت انسانيت به زردي گرائيده و به ميوه اش اميدي نه و آبش خشك و فرورفته بود، آثار هدايت كهنه نيست ونابود و نشانه هاي تيره بدبختي آشكار و هويدا بود. ( 9)

خداوند حضرت محمد (ص)را به حق مبعوث فرمود به هنگامي كه دنيا به پايانش نزديك بود و آثار آخرت روي آور و شادابي و خرمي دنيا پس از درخشاني و تلالو به تاريكي و ظلمت گرائيده و اهل خويش را از ناراحتي به سر پا نگهداشته، آرام و دردش بس شدت يافته و آماده نيستي و زوال گشته بود، مدتش پايان مي يافت و علائم زدايش نزديك و مردم اش در حال از هم بريدن و حلقه هاي رابطه هاي زندگي از هم گسسته و اسبابش از هم گسيخته و نشانه ها و پرچم هايش كهنه ومندرس و پرده هاي عفتش دريده و عمرهاي طولانيش به كوتاهي مبدل گشته بود (در اين وضع)خداوند او را ابلاغ گر رسالت خود و وسيله بزرگي و ارجمندي ملت خويش گردانيد و وي را بهاري پر بركت بر اهل زمانش و مايه قدر ومنزلت و سربلندي پيروانش و عز وشرفي براي يارانش قرار داد. ( 10)

عزت واقتدار مسلمين در پرتو وجود مقدس پيامبر اعظم(ص)

به نعمت هاي خداوند به هنگامي كه پيامبر (ص)بر آنان بر انگيخت بنگريد كه در سايه اطاعت از آئين خود آن ها را با هم پيوند داد و با دعوتش ايشان را متحد ساخت (بينديشيد)كه چگونه نعمت بال و پر كرامت و بزرگواري خود را بر سر آنان گستراند و جويهاي پر نعمت خود را بسوي آن ها جاري كرد، دين بر حق اسلام با همه خيرات و بركاتش آن ها را فرا گرفت (درنتيجه)در نعمت ها غرق شدند و از خرمي زندگاني آن شادمان گشتند و در سايه قدرت كامل و نيرومند كار و امور آنان استوار گشت و در رحمتهاي عزتي پيروز و غالب قرار گرفتند و اقتدار حكومتي پايدار و ثابت نصيبشان گشت، پس آنان حاكم و فرماند ه جهانيان گشتند و پادشاه و سلطان روي زمين و مالك وفرمانروا بر كسانيكه قبلاً  بر ايشان حاكم و فرمانبردار بودند و فرمانده و حكمران شدند، بر آنانكه در پيش بر اينان حكم مي راندند و فرمان مي دادند اما ديگر نه كسي قدرت مبارزه با آنان را داشت و نه احدي جرأت حمله بر ايشان.  (11 )

فهرست منابع

1 - نهج البلاغه ،خطبه 185

2- همان ،خطبه 2

3- همان ، خطبه 173

4-  همان ،خطبه  1

5- جعفري ، محمد تقي ، ترجمه و تفسيرنهج البلاغه ،تهران ،چاپ اول  1375ص130 به نقل از نهج البلاغه خطبه26

6-  نهج البلاغه، خطبه 33

7- همان  خطبه 95

8-  همان خطبه 195

9-  همان خطبه 89

10-  همان خطبه198

11-  همان خطبه 192

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 21:58  توسط طلوع فجر  | 

پيامبر اعظم(ص) از ديدگاه اميرالمؤمنين علي(ع) 2

                                                            [ سلطان حسين جاويد(  نوري ) ]

فضايل و صفات نيك پيامبر اعظم (ص)

در كودكي بهترين و برترين آنها بود، در بزرگي شريف ترين و برگزيده ترين آنان، خلق و خوي‌اش نيكوتر از همه پاكان، جود و سخاوتش فزونتر از ابرهاي پر باران بود. (12 )

و خداوند به فيض وجود او كينه ها را نابود و آتش دشمني را خاموش، هم كيشان ناخويشاوند را برادر و خويشاوندان غير از هم دين را جدا از يكديگر، ذليلان و محرومان در سايه ايمان عزيز و سرور عزيزان بي دين را پست و ذليل فرمود .  ( 13)

او پيشواي پرهيزگاران و بيناي دل هدايت جويان است و چراغي است نور افشان و ستاره اي است درخشان و آتش افروزي است با شعله برق زنان، روشي او ميانه روي و استقامت، طريقه وي كمال و هدايت، سخنش جدا كننده حق از باطل و حكم و داوريش برپايه عدالت و خداوند وي را به زماني بر انگيخت كه در آمدن سلسله پيامبران فاصله گشته و مردم از عمل به دستورات ور سولان پيش سر باز زده و منحرف شده بودند و ملت ها در غفلت و ناداني به سر مي بردند (14 )

تا اينكه مقام والاي نبوت از سوي خداوند سبحان به حضرت محمد (ص)رسيد و حضرت را از بهترين معدن ها (صلب ها) رويانيد و در گرامي ترين اهل ها نشانيد، از شجره و دودماني كه پيامبران خود را بر انگيخته و امين هاي وحي خود را بر گزيده بود. خاندانش بهترين خانواده ها و قبيله وي نيكوترين قبيله ها و دودمان او نيكوترين دودمان ها است كه در حرم (مكه معظمه)روئيدند و در دامان جوانمردي پرورش يافتند، شجره ايكه داراي شاخه هاي بلند است كه دست فرومايگان به ميوه هاي آن نرسد.( 15)

زهد و پارساي پيامبر اعظم (ص)

حضرتش به حد اقل غذا و بهره مندي از مواهب دنيا قناعت كرد و بر دنيا دل نمي بست، پهلويش از همه لاغرتر و شكمش از همه گرسنه تر بود، اگر چه پيشنهاد بهره گيري كامل از دنيا و لذائذآن به وي شد اما از پذيرش آن سرباز زد؛ چون مي دانست هرچه را خداوند دشمن دارد او نيز بايد دشمن دارد و هرچه را خداوند خوار و پست شمارد او نيز بايد خوار و پست داند و هرچه را حقير و ناچيز داند او نيز ناچيزش داند، اگر هيچ خلافي درما نباشد جز علاقه مندي به دنياي كه خدا و پيامبرش آن را دشمن دانسته اند و توجه و بزرگ داشتن دنياي كه خدا و رسولش آن را خوار و پست شمرده اند، براي بدبختي و شقا وت و نيز عناد و طغيان ما به ذات حق (جل وعلا)كافي است. نبي مكرم (ص)  بدون گستردن زيراندازي بر زمين مي نشست و غذا مي خورد و جلوس وي چون جلوس بندگان با تواضع بود، به دست مباركش كفش خويش را تعمير مي كرد و لباس خود را وصله مي زد، برمركب برهنه سوار مي شد و ديگري را به دنبال سر خود مي نشاند و چون بردر خانه خويش پرده اي كه بر آن صورت هاي نقش داشت آويخته ديد به يكي از همسران خود فرمود : پرده را بر كن و از نظر و ديدگانم پنهان ساز چه ممكن است با ديدن آن دنيا و زر و زيور آن در نظرم مجسم شود، پس از صميم قلب و به راست از دنيا اعراض نمود و يادش را از دل مي راند و مي خواست كه زخارف آن از نظرش دور باشد، تا از آن جامه زيبا بر نگيرد و آن را سراي بقاء نپندارد و اميدي به ماندن جاوداني در آن نداشته باشد، پس علاقه مندي آن را از فكر خارج و ازدل دور ساخت و جلوه هايش را از چشم بر افگند (حقا) كه چنين است و رفتار انسان نسبت به چيزي كه دشمن مي دارد و وي را نا خوش آيند است كه ببيند و نامش را بشنو و همانا كه در راه وروش زندگي رسول خدا (ص)است آنچه را كه بتواند ترا به بديها و زشتي هاي دنيا راهنما باشد؛ زيرا حضرت با همه خصوصيتش نزد خداوند هرگز شكم سيري نخورد و با همه منزلت و مقامش زر و زيور دنيا از وي دور نگاه داشته شد، پس هر كس بايد به عقل و خردخويش رجوع كند و ببيند كه با اين وصف آيا خداوند حضرت محمد (ص)را بزرگ و گرامي داشته است يا كوچك و بي مقدار، اگر گويد: كه وي را حقير و كوجك ساخته، سوگند به خداي بزرگ كه دروغ گفته و بهتان عظيمي زده است و اگر بگويد: كه وي راگرامي داشته، پس بايد بداند و بپزيرد كه خداوند ديگران را كه دنيا به آنان ارزاني داشته گرامي نداشته، بلكه از زمره مقربين به درگاه خود دور ساخته است. ( 16)

حضرت محمد (ص) دنيا را حقير شمرد و كوچك دانست و آن را خوار داشت و حقيرش فرمود و آگاه بود كه خداوند دنيا را به اختيار از وي گرفت و آن را به خاطر حقارتش بر ديگران گشاده و ارزاني داشت، پس به صميم قلب از دنيا اعراض نمود و ياد آن را در دل و انديشه خود مي رانيد كه زينت ها و زيور هاي آن از جلوي چشم وي پنهان باد تا از آن لباس فاخر بر نگيرد يا آرزوي ماندن در آن ننمايد، احكام الهي را از سوي پروردگارش براي اتمام حجت تبليغ فرمود و امت و ملت خويش را در راه بيم از عذاب خداوند نصيحت كرد و مردم را به سوي بهشت دعوت و بشارت فرمود و از آتش جهنم بر حذر داشت.( 17)

استواري و شجاعت پيامبر اعظم (ص)

شهادت مي گويم كه محمد (ص) بنده و فرستاده اوست كسي كه براي رضاي خداوند شدت و سختي را بر خود پزيرا شد و در اين راه غم و اندوه فراوان خورد، در حاليكه خويشاوندانش متلون و بي دفا و بيگانگان بر عليه او متحد شدند و مصمم بودند و اعراب زمام مركب هاي خود را براي جنگ با حضرت و با تازيانه به پهلوي آن ها مي زدند، تا آن حد كه از دورترين خانه و بعيدترين مكان عداوت خويش را در برابرش قرار دادند و به جنگش آمدند. ( 18)

زمانيكه آتش جنگ شديداً شعله ور مي شد و كار زار به شدت سخت مي گشت ما (جنگجويان) در پناه رسول خدا خويشتن را از دشمن حفظ مي كرديم و دراين هنگام وضع هيچكــدام از ما به دشمن نزديكتر از شخص پيامبر(ص) نبود. (19)

عدم خويشا وندي پيامبر اعظم (ص)

و هرگاه آتش جنگ بر افروخته مي شد و مبارزه به سختي اوج مي گرفت، بطوريكه مردم از ترس باز مي ايستادند رسول الله (ص)خويشاوندان خود را در صف مقدم قرار مي داد و با اين كار اصحابش را از حرارت و ضربات شمشير وشدت آن حفظ مي كرد؛ چنانكه عبيد بن حارث (پسر عموي پيامبر)در جنگ بدر و حمزه (عموي پيامبر) در جنگ احد و جعفر (پسر عموي پيامبر) در جنگ موته كشته شدند و به شهادت رسيدند. ( 20)

فهرست منابع

12- نهج البلاغه، خطبه 105

13- همان خطبه96

14- همان خطبه 94

15-  همان

16- همان خطبه106

17- همان خطبه 109

18-  همان خطبه194

19-  همان حديث  9

20- همان  نامه  9

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 21:56  توسط طلوع فجر  | 

پيامبراعظم(ص) از ديدگاه اميرالمؤمنين علي(ع) 3

                                                            [ سلطان حسين جاويد(  نوري ) ]

روش رسالت پيامبر اعظم (ص)

پروردگار متعال رسول اكرم (ص) را به پيامبري مبعوث فرمود تا دعوت كننده مردم به سوي حق و شاهد و گواه بر كردار خلق باشد؛ سپس وي بدون هيچ رخوت و سستي يا تقصير و كوتاهي پيام الهي را رسانيد و بدون كمترين ضعف و ناتواني و غدر و بهانه در راه خدا بادشمنان جنگيد او پيشواي پر هيز گاران و بيناي چشم هدايت يافتگان است. (21)

اخلاق نيكوي پيامبر اعظم (ص)

پيامبر اكرم (ص)از همه مردم انديشه اي آزاد تر و زباني راستگو تر و اخلاقي نرم تر و معاشرتي نيكو تر داشت، او بسيار بخشنده و به وعده خود وفا دار بود، هر شخصي كه براي بار اول او را مي ديد كششي نسبت به آن حضرت احساس مي كرد و هر كه با او نشست و بر خاست داشت محبت او در قلبش رسوخ مي كرد؛ مانند آن حضرت ديده نشده و نخواهد شد و خداوند از زمان شير خوارگي فرشته اي از فرشتگان خويش را با پيامبر اكرم (ص) همراه نمود، تا در شب و روز او را در راه مكارم واخلاق نيك راهبري كند.( 22)

و پيامبر خدا بخشنده ترين و خوش معاشرت ترين مردم بود. هر كس كه با او همنيشيني مي كرد و به اخلاق نيك او آشنا مي شد به او علاقه مند مي گشت.  (23)

هدف از بعثت پيامبر اعظم (ص)

خداوندمنان حضرت محمد (ص) را به حق و حقيقت بر انگيخت تا بندگان را از پرستش بتان خارح سازد و به پرستش ذات خويش دعوت نمايد و آنان را از طاعت شيطان منع و به پيروي از خود وا دارد با قرآن كه آن را بيان آشكار و محكم و استوار ساخت باشد، كه بندگان خداي خويش را بشناسند كه به ذاتش جاهل و نادان بودند و به وجودش معترف شوند كه به هستي اش منكر بودند و ذات وي را اثبات كنند كه آن را انكار مي نمودند.  (24)

لزوم پيروي از پيامبر اعظم (ص)

از راهنماي و هدايت پيامبر خويش پيروي نمائيد كه محققاً هدايت وي عالي ترين هدايت هاست ونيز سنت و روش او را دنبال كنيد چه سنت وطربقه وي هدايت بخش ترين طريقه ها و روش ها است. ( 25)

قرآن كريم و  پيامبر اعظم (ص)

خداوند نبي مكرم را زماني بر انگيخت كه رابطه وحي گسسته و از بعثت و آمدن انبيا فاصله گشته و خلق ها در خواب عميق فرورفته و پايه هاي ا ستواردين متزلزل گشته بود؛ سپس به سوي آنان آمد با كتابي كه تصديق كننده كتب آسماني پيشين بود و خود نوري كه مي بايست به آن اقتدا شود و آن نور و كتاب همان قرآن است. و از آن بخواهيد كه به زبان عادي سخن نخواهد گفت اما من شما را از آن آگاه مي سازم، بدانيد كه در قرآن علم به حوادث و علوم آينده و خبراز رويدادهاي گذشته و داروي دردهاي شما و وسيله نظم بخش به امور زندگي و حيات اجتماعي شماست .( 26)

لزوم اطاعت و پيروي از پيامبر اعظم (ص)

خداوند پيامبر را با نور تابان (نبوت)و دليل و برهان واضع و آشكار و طريق و راه ظاهر و روشن و دين حق و كتاب هادي و راهنما بر بشريت مبعوث فرمود، خاندان وي بهترين خانواده ها و دودمان او نيكوترين دودمان ها است، شاخه هاي اين شجره طيبه راست و موزون است و ثمره و ميوه آن در دسترس همگان، زادگاهش درمكه معظمه و هجرتش به مدينه منوره بود، با هجرت نام و آوازه اش بالا گرفت و از مدينه صدا و دعوتش پخش شد خدواند وي را با حجت و دليل كافي و پند و اندرز شفا بخش و برنامه و دعوتي كه بازدارنده انسان ها و امور از فساد تباهي بود بر انگيخت، بوسيله وي سنت ها ناشناخته و فراموش گشته را ظاهر و بدعت هاي وارد بر دين را نيست و نابود و احكام و دستورات ترك شده و بي اعتنا گشته را آشكار و بيان فرمود، پس با اين حال هر كسي ديني را به جز اسلام بر گزيند محققا شقاوت و بدبختي وي مسلم و ريسمان در دست آويز سعادتش گسسته و لغزش او بزرگ و به روي در افتادنش سخت مي باشد و باز گشت و سر انجام كارش اندوه بي پايان و عذاب دردناك خواهد بود. (27)

 

 فهرست منابع

21-  همان  خطبه116

22-  حكيم ،محمد تقي ،پيام پيامبر ،تهران ،نشر فرهنگ اسلامي ،چاپ پنجم  1372  ص62-63

23-  كاشاني ،فيض ، المحجته البيضا ، تهران ، مكتبه الصدوق،  ج4 ص19

24-  نهج البلاغه خطبه 147

25-  همان خطبه  110

26- همان خطبه158

27-  همان خطبه 161

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 21:54  توسط طلوع فجر  | 

پيامبر اعظم(ص) از ديدگاه اميرالمؤمنين علي(ع) 4

                                                            [ سلطان حسين جاويد(  نوري ) ]

امامت امام علي و پيامبر اعظم (ص)

وقت نزول وحي بر محمد (ص) ناله شيطان را شنيدم و از رسول خدا پرسيدم اين ناله ازكيست ؟فرمود: اين ناله شيطان است كه از عبادت خويش مايوس گشته است، البته تو مي شنوي آنچه را كه من مي شنوم و مي بيني آنچه را كه من مي بينم، الا اينكه تو پيامبر نيستي و ليكن تو وزير و وصي من خواهي بود و برجاده خير و طريق حق.( 28)

تاسي و اقتداي به پيامبر اعظم (ص)

... پس به پيامبر خود (ص)كه از همه نيكوتر و پاكيزه تر است اقتدا كن، چه دروي سر مشق هاي عالي ارزشمند براي كسيكه بخواهد سر مشق بگيرد و انتسابي است شايسته بر آنكه خواهان انتساب به وي باشد، پس بر تاسي كننده لازم است كه به پيامبر خويش تاسي جويد و به دنبال وي رود و قدم جاي پاي وي نهد و راه و روش او را تعقيب نمايد والا از فلاكت و بدبختي ايمن نخواهد بود ؛زيرا خداوند حضرت محمد (ص)را نشانه قيامت، بشارت آور بهشت و بيم دهنده از عذاب الهي قرار داد، گرسنه از دنيا رخت بر بست و با ايمان كامل و سلامت روح به جوار حق پيوست و به قيامت وارد گشت و خانه و منزل مجلل و نيكوئي براي خويش نساخت تا زندگي را به پايان رسانيد و دعوت حق را لبيگ گفت. وجود و رهبري حضرت نعمتي بزرگ و كرامتي عظيم است كه خداوند بر ما عنايت فرموده است تا از او پيروي و با تمام و جود راه و رسمش را دنبال كنم. به خدا قسم آن قدر اين لباس و پيراهن پشمين خود را وصله زدم كه از وصله كننده آن شرم دارم و كسي به من گفت : آيا اين لباس كهنه را به دور نمي اندازي؟ گفتم: از من دور شو صبحگاهان رهروان به شب مورد تحسين ستايش قرار مي گيرند .  (29 )

نتيجه گيري

درنتيجه آنچه ازسخنان گهر بار علي مرتضي (ع) آن جانشين بر حق پيامبراعظم (ص)بدست مي آيد.اين است كه پيا مبر اعظم (ص)زماني به  رسالت بر انگيخته شد كه مدتي از آمدن پيامبران  الهي فاصله گشته ومردم آن دياردست  ازاطا عت خداوندبر داشته ودربدترين جاها و موقعيت ها زندگي مي كردند وباآمدن پيامبر گرامي اسلام به مردم آن ديار شرف وعزت بخشيده ودرسايه دين مبين اسلام مردم ازراه ضلالت وگمراهي نجات يافته به عبادت پروردگارپرداختند. وپيامبرگرامي اسلام بااخلاق نيكو،زهدوپارسايي، شجاعت وايستادگي  درراه دين وآوردن كتاب برحق قرآن و معرفي نمودن علي مرتضي (ع)واهل بيت پاكش در كنار قرآن به عنوان راهنما ونجات دهندگان مردم ازضلالت و گمراهي نه تنها مردم آن سامان بلكه تمام كساني كه در راه دين اسلام قدم بر دارندرا تا ابد از ضلالت وگمراهي به ساحل نجات رساندند .وما نيز سخنان علي مرتضي (ع)آن ياروياور رسول (ص)را آديزه گوش خود نموده بااقتدايي به پيامبر اعظم (ص)زندگي دنيوي واخرو ي خود راتاابد بيمه نماييم.

فهرست منابع

28- همان خطبه 192

29- همان خطبه160

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 21:52  توسط طلوع فجر  | 

بشنو از گل

                                   

                               بشنو از گل       

 

                                                                                                    محمد عارف رضايي

                                  

كيست احمـد ماهتابي از مني

از رخ او بر دو عالم روشنا

غنچه هاي رسته از دامان او

كرده مر دستان امت را حنا

 

بوستاني از حيا چشمــــــان او

صبح افتاده است از مژگان او

آسمان جاري زسرو قامـــتش

بحر ايزد از سر انگشــتان او

 

آفتاب از خانه او پا شــــــــــده

از شكوهش كهكشان بر پا شده

آسما جاري ز سرو قامـــــتش

بحر ايزد از سر انگشـــتان او

 

در كلامش ميوه هاي از عــــــد ن

در نگاهش چشمه اي از ياسمـــــن

خوداگر در كوچه هاي يثرب است

عشق او افكنده آتش در قـــــــــرن

 

كيست احمد فاتح كون و مــكان

تكسواري از زمين در آسمـــان

از بهاري رسته بردامان اوست

امتدادي سبز در ذهــن زمـــان

 

آنكه چشمش را به ديناري ندوخت

سوخت اما از بـراي خود نسوخت

سوخت اندر آتش اهريمنــــــــــان

تا چراغي بهر مـردم بر فروخـت

 

بشنو از گل چهـره خندان او

بشـنو از آئيـــــنه ها باران او

گوش كن آواز جبــريل امين

از ميان مصحف وقـــرآن او

 

مي وزد از نام او عطـر ســــلام

بوي فردوس است او را در كلام

سيره ي گل ها بود آئيــــــــن او

عشق آيد از مزارش در مشـــام

                                           

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 21:24  توسط طلوع فجر  | 

سيره پيامبر اعظم(ص) در تعامل با مردم (1)

 

 


     سيره پيامبر اعظم(ص) در تعامل با مردم                              [محمد رضا اكبري]

  مقدمه      

پيامبر اعظم (ص)اسوه حسنه اي است كه تمام صفات حميده و فضايل اخلاقي در وجود مقدسش، بي كم و كاست جمع شده است ؛زيرا آن بزرگوار دست پرورده پروردگار و گل سر سبد جهان هستي و كامل ترين انسان روي زمين است كه با آغاز رسالت جديد و كاملش ،نشاطي روح افزا به عالم هستي دميده شد و بهترين خصلت هاي پسنديده اخلاقي به انسان هاي غرق در جهالت و گمراهي عطا گرديد.

اين نوشتار در صدد است تا زمينه آشنائي هر چه بيشتر باسيره پيامبر اعظم (ص)در تعامل با مردم را براي خوانندگان محترم فراهم نمايد به اين اميد كه در معاشرت ها و رفتارهاي فردي و اجتماعي از آنها بهره بگيريم .

ملاطفت و مهرباني با مشركان

يكي از بارزترين ويژگي هاي اخلاقي حضرت رسول (ص)بر خورد محبت آميز با ديگران بود .آن بزرگوار باداشتن اين خصلت ستودني توانست طي 23 سال رنج و تلاش ،دلهاي بسياري از مردم را شيفته خود كند و به صراط مستقيم هدايت نمايد . قرآن مجيد در اين زمينه مي فرمايد : «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لا نفضو من حولك ...؛به موجب رحمتي كه خداوند به تو عنايت كرده بود براي آنان نرم شدي كه اگر خشن و سنگ دل بودي از اطراف تو پراكنده مي شدند .»1 

ابراز محبت و مهرورزي آن حضرت (ص)نه تنها شامل دوستان و اهل ايمان مي شد ،بلكه مخالفين آن بزرگوار از اخلاق خوب و شفقت آميز آن رسول خدا (ص) بهره مند بودند و اين سبب جذب آنان به سوي اسلام گرديد.

در سال هشتم هجري كه پيامبر گرامي اسلام (ص)با اقتدار و پيروزي كامل به شهر مكه وارد شد وآن را ازدست كفار و مشركان خارج نمود ،طرفداران جبهه باطل به ويژه كساني كه درمدت 20 سال گذشته بدترين ستم ها و دشمني ها را در حق آن حضرت (ص)و يارانش روا داشتند ،در هاله اي از رعب و وحشت گرفتار شدند و بعد از فتح مكه منتظر انتقام و عكس العمل متقابل  پيامبر (ص)بودند اين نگراني و اضطراب هنگامي به اوج خود رسيد كه اهل مكه از سعدبن عباده (پرچم دار پيامبر (ص) )شنيدند كه فرياد مي زد : «امروز روز جنگ و خونريزي و اسارت است»2

هنگامي كه اين شعار به گوش رسول خدا (ص)رسيد ،آن حضرت (ص)ناراحت شدند و دستور دادند پرچم اسلام را از او گرفته و به دست حضرت علي (ع)بسپارند ،سپس با سخنان آرام بخش و ملاطفت آميز خود ،دشمنان ديرينه خود را آرامش دادند آن حضرت (ص)فرمودند :شما در مورد من چگونه مي انديشيد؟ مشركان گفتند : ما جز نيكي و محبت از تو انتظاري نداريم ،رسول خدا (ص)فرمودند: من آنچه را برادرم يوسف در مورد برادران ستمگر خود انجام داد، همان مي كنم و همانند او مي گويم :«قال لا تثريب عليكم اليوم...؛امروز ملامت و سرزنش بر شما نيست... »3

      هنگامي كه آن رهبر مهربان، مردم هراسناك و نگران را آرام نمود، اضافه كرد كه امروز نه روز نبردو انتقام، بلكه روز رحمت و محبت است و من از تمام جنايات و گناهان شما گذشتم .آن گاه جمله معروفش را فرمود : «اذهبوا فانتم الطلقاء؛به دنبال زندگي تان برويد كه همه شما آزاد هستيد.»4 

تمامي آنان گويا دوباره متولد شدند؛ بنابراين نفس راحت كشيدند و به غير از افراد معدودي، همگي محبت و عشق رسول خدا (ص)در اعماق وجود شان نفوذ كرد و مسلمان شدند.

     بنابراين اگرما انسانها بخواهيم در زندگي خود موفق باشيم و جامعه اسلامي به سعادت و كمال برسند. بايد اين رفتار پيامبر (ص)را الگوي خود قرار دهيم و ما هم در مقابل همه انسانها رفتار محبت آميز داشته باشيم .حتي در مقابل كسانيكه در مقابل ما ايستاده اند و در واقع با ما همسو و هم فكر نيستند. براي اينكه محبت است كه دلها را تسخير مي كند و قرآن چه زيبا پيامبر (ص)را معرفي مي كند «وما ارسلناك الا رحمة للعالمين؛يعني پيامبر سراسر وجودش رحمت است براي همه آنچه درعالم است، پس بياييد ماهم سراسر وجود خود را رحمت قرار دهيم و نثار كنيم براي انسانها و سعي كنيم در اين سال پيامبر اعظم(ص)الگوي رفتاري خود پيامبر اعظم (ص)را قرار دهيم كه بهترين الگو است كه قرآن معرفي كرده است «لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنه »5  بنابراين حضرت پيامبر (ص)مي تواند در همه زمينه ها الگوي ما باشد حتي در انجام كارهاي شخصي و يا رفتار باديگران و لذا پيامبر (ص) لباس و كفش خود را مي دوخت ،گوسفندان خود مي دوشيد، بابردگان هم غذا مي شد ، بر زمين مي نشست ،بدون اينكه خجالت بكشد مايحتاج خانه اش را از بازار تهيه مي كرد، و براي اهل خانه مي برد، باثروتمند و فقير يكسان مصافحه ميكرد و دست خود را نمي كشيد تاطرف دست خود را بكشد

پي نوشتها:

1-     آل عمران /159

2-     شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج17 ص272

3-     سوره يوسف /92

4-     بحار الانوار ج21 ص132

5-     سوره احزاب /21

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 13:13  توسط طلوع فجر  | 

سيره پيامبر اعظم(ص) در تعامل با مردم (2)

                                                      [محمد رضا اكبري]

پيامبر(ص) در تعامل با مسلمانان

به هركسي مي رسيد سلام مي كرد چه توانگر و چه درويش، چه كوچك وچه بزرگ و اگر به مهماني و خوردن چيزي دعوت مي شد آن را كوچك نمي شمرد هرچند خرمائي پوسيده باشد «وكان خفيف المونه كريم الطبيعه جميل المعاشره طلق الوجه بساما من غير ضحك محزونا مي غير عبوس متواضعا مي غير مذله جوادا مي غير سرف رقيق القلب رحيما بكل مسلم ؛ مخارج زندگي آن حضرت سبك ،داراي طبع بزرگ و خوش معاشرت ،وخوش روبود بدون اينكه بخندد هميشه تبسمي بر لب داشت و بدون اينكه چهره اش در هم كشيده باشد ،اندوهگين به نظر مي رسيد بدون اينكه از خود ذلتي نشان دهد همواره متواضع بود بدون اينكه اسراف بورزود سخي بود دل نازك و با همه مسلمانان مهربان بود »6

 «يقسم لحظاته بين اصحابه فينظر الي اذا وينظر الي اذا بالسويه قال : ولم يبسط رسول الله رجليه بين اصحابه ؛پيامبر (ص)بين اصحاب خود بطور مساوي چشم مي دوخت و به آنان يكنواخت نظر مي افكند و فرمود : هرگز پاي خود را بين اصحاب دراز نكرد.7  

«كان رسول الله اذا حدث بحديث تبسم في حديث»    همان

«لقد كان النبي صلي الله عليه و آله يداعب الرجل يريد به اي يسره»8

هنگام سخن گفتن لبخند مي زود و بامردم شوخي مي كرد و منظورش از اين كار مسرور ساختن آنها بود اگر انسان دقت كند در زندگي آن حضرت مي فهمد تمام سعي و تلاش آن عزيز اين است كه خود را در دلها و قلوب مردم جاي دهد ازنگاه مساوي و لبخند شرين توقع جز سرور و شادي دلها نمي رود اگر ما بخواهيم نفوذ در دلها پيدا كنيم بايد از رفتار آن حضرت الگو بيگريم مردي عربي از رسول خدا (ص)تقاضاي كمك مالي كرد حضرت به اندازه كفايت به او بخشيد و فرمود : احسان به تو كردم ؛گفت نه بلكه كار خوبي هم نكردي اطرافيان خشمناك شد و از جاي حركت كردند تا او را كيفر دهند حضرت اشاره كرد خود داري كيند آنگاه وارد منزل شد مقدار ديگر به او بخشيد بعد فرمودند: اينك احسان كردم گفت : آري خداوند پاداش نيكوئي به شما عنايت كند پس به آن مرد عرب فرمود: تو در پيش اصحابم سخني گفتي كه باعث كدورت آنها شد اكنون اگر صلاح مي داني همين حرف را پيش آنها بزن تارنجيدگي شان بر طرف شود . فردا صبح هنگامي كه اصحاب حضور داشتند خدمت پيامبر (ص)رسيد فرمود : ديروز اين مرد حرفي زد ،پس از آنكه بعطايش اضافه كردم مي گفت: از من راضي شده رو به او كرد و فرمود :هميطوراست ؟عرض كرد آري خداوند به فاميل و خانواده شما خير عنايت كند آنگاه حضرت محمد (ص)رو به اصحاب كرد فرمود: مثل من و مثل اين مرد مانند كسي است كه شترش رم كرده و درحال فرار باشد مردم به دنبال آن شتر بروند هر چه بيشتر ازدحام كنند آن حيوان فرارش زيادتر مي شود

صاحب شتر فرياد مي كند مرا باشترم واگذاريد من بهتر اورا رام مي كنم و راه رام كردنش را خوب تر مي دانم آنگاه خودش پيش مي رود گرد و غبار از پيكر او مي زدايد تا آرام شود كم كم او را خوابانده جهاز بر او مي گذارد و سوار مي شود من هم اگر شما را آزاد مي گذاشتم و قتي اين مرد آن حرف را زد اورا مي كشتيد بيچاره به آتش جهنم مي سوخت.9   پيامبر (ص)به اصحاب گوش زد مي كند كه كاري نكنيد كه مردم از شما فرار كند و اين كار پيامبر (ص)براي پيروان آن حضرت پيام دارد كه هرگز در بر خوردها از خشونت استفاده نكنيد ؛زيرا خشونت موجب نارضايتي افراد مي شود و مردم از ما فرار مي كند .

پي نوشتها:

6-     سنن النبي ص41 -48

7-     همان

8-     همان

9-     سفينة البحار ج1 ص416

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 13:12  توسط طلوع فجر  | 

سيره پيامبر اعظم(ص) در تعامل با مردم (3)

                                                                   [محمد رضا اكبري]

پيامبر در تعامل با يهوديان

اميرالمومنين علي (ع)فرمود: كه مردي يهودي از رسول الله (ص)چند دينار طلبكار بود ،روزي تقاضاي پرداخت طلب خود را نمود پيامبر (ص)فرمود: فعلا ندارم گفت از شما جدا نمي شوم تا طلبم را بپردازيد آن حضرت فرمود: من هم در اينجا با تو مي نشينم به اندازه اي نشست كه نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاءو نماز صبح روز بعد را همانجا خواند، اصحاب يهودي را تهديد كردند ،پيامبر (ص)رو به آنها كرد وفرمود: اين چه كاري است مي كنيد؟ عرض كردند يك يهودي شما را بازداشت كند ؟فرمود:«لم يبعثني ربي عزوجل بان اظلم معاهدا ولا غيره؛خداوند مرا مبعوث نكرده تا به كساني كه معاهده مذهبي با من دارند يا غير آنها ستم روا دارم صبحگاه روز بعد تا برآمدن آفتاب نشست در اين هنگام يهودي گفت :«اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله » نيمي از اموال خود را در راه خدا دادم بعد گفت اي رسول خدا  به خدا سوگند اين كاري كه نسبت به شما كردم قصدم جسارت نبود، بلكه مي خواستم ببينم اوصاف شما با آنچه كه در تورات به ما وعده داده اند مطابقت مي كند يا نه؟زيرا در آن جا خوانده ام كه «محمد بن عبدالله مولد مكه و مهاجره بطيبه و ليس بفظ و لا غليظ و لا سخاب و لا متزيل لا لفخش و لا قول الخنا؛محمد بن عبدلله در مكه متولد مي شود و به مدينه هجرت مي كند درشتخو و بد اخلاق نيست باصداي بلند سخن نمي گويد ناسزاگو و بدزبان نمي باشد اينك گواهي مي دهم به  يگانگي خدا و پيامبري شما ،تمام ثروت من در اختيارتان هر چه خداوند دستور داده در باره آن عمل كنيد در پايان داستان ،مولا امير المومنين (ع)مي فرمايد:«مرد يهودي ثروت زيادي داشت»10  

پي نوشتها :

10-بحار الانوار ج16 ص16

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 13:11  توسط طلوع فجر  | 

سيره پيامبر اعظم(ص) در تعامل با مردم (4)

                                                                 [محمد رضا اكبري]

خلاصة از رفتار فردي و اجتماعي آن حضرت

    پيامبر اعظم هديه را مي پذيرفت و لو جرعة  از شير باشد، ولي غذاي كه بعنوان صدقه بود از آن ميل نمي كرد به چهره هيچكس خيره نمي شد جشمش براي خدا بود و هر گز براي خويشتن غضب نمي كرد ،گاهي از شدت گرسنگي بر شكم سنگ مي بست دو لباس با هم به تن نمي كرد ،بيشتر لباسهاي آن حضرت سفيد بود ،روي شبكلاه عمامه مي پوشيد ،يك لباس مخصوص روز جمعه داشت ،عبائي داشت كه چون مي خواست درجاي بنشيند آن را دو تا كرده و بزير خود مي انداخت ،انگشتري نقره در انگشت كوچك راستش مي كرد.

گاهي بدون پوشيدن عبا و عمامه و بدون كفش پياده راه مي رفت تشييع جنازه مي كرد و در دور ترين نقاط شهر از بيماران عيادت مي فرمود با فقراء مي نشست و با آنان هم غذا مي شد و با دست خود به آنان غذا مي داد و به كساني كه در اخلاق با فضليت بودند احترام مي گذاشت و با اشخاص آبرومند الفت مي گرفت و به آنان نيكي مي كرد به احدي از مردم جفا نمي كرد ،پوزش عذر خواهان را مي پذيرفت در غير اوقات كه قرآن بر او نازل مي شد ،و يا موعظه مي كرد از مردم قسمتش بيشتر بود و گاهي كه خنده مي كرد بدون قهقه بود.هرگز به كسي فحش نداد و هيچ وقت زن ياخادمي را لعن نكرد ،هرگاه در حضور آن حضرت كسي ملامت مي شد مي فرمود به او كاري نداشته باشيد در مقابل بدي ديگران بدي نمي كرد بلكه گناه آنان را نديده ميگرفت و از آن ميگذشت بهر كسي مي رسيد ابتداء به او سلام مي كرد و بعد با او مصاحفه مي نمود. رسول خدا (ص)نمي نشست و بلند نمي شد مگر به ياد خدا و چنانكه مشغول نماز بود و كسي در كنارش مي نشست نماز خود را تخفيف مي داد و تمام مي كرد و به سوي او بر مي گشت و مي فرمود:آيا حاجتي داري؟  نشستن رسول خدا (ص)اكثر اوقات چنين بود ،ساقهاي پا را بلند مي كرد و دو دست خود را از جلو بر آن حلقه مي زد و موقع و رود به يك مجلس در نزديك ترين جاي كه خالي بود مي نشست و بيشتر اوقات او به قبله مي نشست.هر كس بر وي داخل مي شد از او احترام مي كرد چنانكه گاهي لباس خود را زير او پهن مي كرد و يا او را برتشك خود مي نشانيد.حال رسول خدا (ص) در رضاء و غضب يكسان بود و جز حق بر زبان چيزي نمي راند11 

از فال بد زدن بدش مي آمد و دوست داشت هميشه از خوبي ها گفتگو شود.اگر كسي پيش آن حضرت سخن دروغي مي گفت آن حضرت لبخندي مي زد و مي فرمود : سخني است كه مي گويد هنگامي كه رسول الله (ص)صحبت مي كرد و يا از چيزي سئوال مي شد سه مرتبه تكرار مي فرمود تا اينكه حرف طرف كاملا روشن شود و ديگران نيز متوجه فرمايش حضرتش گردند.  12

وقتي يكي از مسلمانان به آن حضرت سلام مي كرد و مي گفت السلام عليك در جوابش مي فرمود: و عليك السلام و رحمة الله و چون مي گفت السلام عليك و رحمة الله مي فرمود: و عليك السلام ورحمة الله وبركاته و به اين كيفيت رسول الله (ص)در پاسخ سلام اضافه مي نمود. 13              

همنيكه به مردي نگاه مي كرد و از وي خوشش مي آمد مي فرمود:آيا شغلي داري؟ اگر مي گفتند بيكار است مي فرمود: از چشم من ساقط شد عرض مي شد يا رسول الله براي چه از چشم شما افتاد فرمود: زيرا مؤمن وقتي بيكار بود دين خود را اسباب معيشت قرار مي دهد.14

 نتيجه

بنابراين ما وقتي كه زندگي پيامبر (ص)را بررسي مي كنيم تمام رفتار و كردار آن حضرت آموزنده است و اگر واقعا انسان بتواند لا اقل مقداري از آن را در زندگي خود مراعات كند زندگي انسان دگرگون خواهد شد و مخصوصا ما قشر روحانيت كه هميشه با مردم سرو كار داريم بايد در رفتار و كردار پيامبر (ص)الگوي خود قرار دهيم بدون ترديد هر انساني بلحاظ فطري طالب كمال و درجستجوي راه و طريق كمال است .

گاهي اوقات افراد مختلف براي رسيدن به كمال واقعي دچار اشتباه شده و مصاديق غير واقعي وكاذب را به جائي مصاديق واقعي و حقيقي دنبال و بر مي گزينند.اصولا انسان ها به طور فطري و طبيعي افرادي را بعنوان الگو و قهرمان براي خود انتخاب مي كنند ؛و سعي مي كنند از اين رهگذر به كمال مطلوب خود برسند و از الگوي خود صفاتي و نكاتي در خود تطبيق نمايد. اين خواسته فطري و غريزي طبيعي انسان كه با فطرت و آفرينيش او سرشته شده است ،مورد توجه تربيتي او از سوي خالقش قرار گرفته و به عنوان تربيت الگوي در مكتب و دين مقدس اسلام جاي ويژه دارد خداوند متعال به مقتضاي خلقت حكيمانه خود به اين خواسته و نياز پاسخ مثبت داده و در طول تاريخ براي بشريت پيامبران و رسولان را به عنوان الگوي كامل فضايل و سجاياي اخلاقي فرستاده است.در آموزه هاي قرآن مجيد ،اشخاص متعددي از جمله حضرت ابراهيم خليل (ع)به عنوان الگو و اسوه معرفي شده اند خالق انسان ها الگوهاي مفرفي شده را مصاديق واقعي و حقيقي براي رسيدن به كمال و هدايت مي داند. در راس اين الگوها و اسوه ها، انسان كامل و جامع، يعني رسول خدا حضرت محمد بن عبدلله (ص)قرار دارد كه قرآن مجيد او را به عنوان «اسوه حسنه»ياد مي كند و چه زيبا است كه مارفتار پيامبر (ص)را كه بهترين الگو است الگو و سر مشق زندگي خود قرار دهيم بدين اميد كه انشاءالله با اين نوشتار و عمل به آن پاسگو ي شور وعشق دوستداران و علاقه مندان به مطالعه زندگي نامه پيامبر اعظم (ص)باشيم اميدوارم خداوند تبارك و تعالي به همه ما توفيق اخلاص در گفتار و رفتار عنايت فرمايد تا هر چه براي مردم منتشر مي كينم در طريق جلب رضايت حضرتش باشد.

پي نوشتها :

11-مناقب ابن شهر آشوب ج1 ص145

12-مكارم الاخلاف ج1 ص19

13-مستدرك الوسائل ح2ص70

14-مستدرك الوسائل ج2ص415

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 13:11  توسط طلوع فجر  | 

 

به نام خالق زيبايي ها

                                           نامه اي  براي آن يا رهمدم و مهربان             رابعه  احمدي

 سپاس باد، يزدان دانا و توانا را كه آفريدگار جهان است و داننده ي آشكار و نهان است و آورنده ي بهار و خزان ودرود  بر محمد مصطفي(ص) كه خاتم پيغامبران است  و دورود بر همه ي پيغامبراني ايزد و همه ي فرشتگان و همه ي پاكاني كه اخيار و اولياي خداي عزّ و جلّ بودند، و خلق را به راستي پند دادند و به يزدان راه نمودند و طريق مبطلان برنوشتند و بساط حق بگستردند.

    سلام و درود بر تو اي خورشيد درخشان، اي فرستاده ي خدا و اي ستاره ي آسمان، توكتاب آسماني را در بين بشر و براي خلق آفريد گار آوردي تا ما بندگان ناچيز  از آن بهره جوييم، هميشه در  انديشه ام و آرزوي آن دارم كه آسمان دامن مشكي اش را  با نگين هاي سفيد پهن كند و من جزئي از آن نگين ها باشم تا در آن جا و از آن بالا چهره ي دلرباي تورا تماشا كنم. كاش در آن غار حرا من بودم تا از رازها و اسرار تو آگاه و محرم اسرارت مي شدم.  اي ماه تابان كاش دراين جا بودي و مي ديدي كه چه زمانه اي شده! بر چهرة مهربان تو نامهرباني مي كنند و دو امانت بزرگ تورا،  حرمت مي شكنند.   و من از اين روزگار خسته شده ام دلم چون آسمان شده كه وقتي دلش مي گيرد به رنگ فيروزه اي در مي آيد، رعد و  برق مي زند و سپس باريدن مي كند. وقتي بي پناهان و يتيمان را در كوچه و خيابان مي بينم قطره هاي از اشك در چشم هايم موج مي زند آنگاه در دل آرزو مي كنم كاش پرستوي بودم، تا آسمان آبي و بي كران بال مي گشودم و ازغم ها رها مي گشتم.

     امام حسن(ع) آن نوه ي بزرگوار تان مي فرمايند: از دايي خود به نام هند بن ابي هاله كه توصيف گري خوبي بودند درخواست كردند كه سخن گفتن پيامبر را برايش شرح دهد گفت: پيامبر(ص) خوش سخن ترين و فصيح ترين افراد بود. و همواره درحال انديشه، آسودگي نداشت، سكوتش دائم بود و جز در موقع نياز سخن نمي گفت كلام را با نام خدا شروع مي كرد و به پايان مي رساند.

    حضرت علي(ع) به خاطر عشقي كه به شما داشتند با قبولي خطر مرگ در بستر تو خوابيدند و اين آرزوي من است كه روزي جانم را براي  شما و حفظ وحدت مسلمانان به خطر اندازم به اميد آن روز.

                                                                                                           

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 9:48  توسط طلوع فجر  | 

پيامبر اعظم(ص) اسوه انسان معاصر

                                                                        [ رحمت الله احمدي]

                                                 

«لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوالله واليوم الاخر و ذكر الله كثيرأ»[1]

در دوران كنوني كه شاهد اوجگيري تفكر انقلاب فرهنگي اسلامي و درخشش اسلام ناب محمدي در سراسر جهان هستيم و عرصه هاي جديدي براي تعميم وبسط نداي انبياء و تعاليم آسماني گشوده شده و جهان معاصر بيش از هر زمان تشنه پيام دل انگيز وحي و چشم به راه پرتوي نو از خورشيد معنويت است. شناخت عميق تر شخصيت جهاني خاتم پيامبران حضرت محمد(ص) و معرفي او به عنوان اسوه انسان معاصر اهميتي دو چندان مي يابد.

          يكي از مؤثر ترين شيوه هاي تبليغي قرآن، چهره پردازي و ارايه اسوه هاي حسنه اي است كه هر يك فرد اعلا و مصداق اتم ارزشهاي الهي مي باشند مانند حضرت نوح (ع) اسوه استقامت در تبليغ، شعيب(ع) اسوه اصلاحگري اقتصادي و ذوالقرنين اسوه زمامداري و ... از اينرو در اين مقاله طبق اين سنّت قرآني بر آن هستيم كه به اسوه بودن پيامبر اعظم (ص) براي انسان معاصر بپردازيم.

مفهوم شناسي:  واژه اسوه كلمه اي قرآني است كه در عربي كاربرد آن اندك بوده است. در قرآن نيز بيش از سه بار به كار نرفته يك بار در مورد پيامبر اكرم و پيروانش «قد كانت لكُم اُسوة حسنه»[2] و دوبار در مورد حضرت ابراهيم وپيروانش « قد كانت لكم اُسوة حسنة في ابراهيم والذين معه ... . لقد كانت لكم فيهم اُسوة حسنة ... »[3] اين واژه به مفهوم الگو در فارسي نزديك و داراي معناي وزين و پربار است. هر دوي الگو و اسوه را مي توان هم به نمونه هاي انساني اطلاق نمود و هم به شيوه و طرز عمل؛ يعني مي توان گفت فلان فرد اسوه يا الگوي سخاوت است و نيز مي توان گفت سخاوت الگو و اسوه نيكويي است.

درباره اصطلاح اسوه لغت نامه دهخدا مي نويسد: اسوه، پيشوا، مقتدا قدوه، پيشرو خصلتي كه شخص بدان لايق مقتدايي و پيشوايي مي گردد ...» [4]

در نثر طوبي مي خوانيم: اسوه چيزي است كه بدان تأسي بايد جست و مانند آن  عمل بايد كرد مانند خويي نيك و صفاتي كه در رسول خواهد بود.[5] اگر به خوبي دقت كنيم سخن آيه مشهور در باره اسوه بودن پيامبر اكرم (ص) نيز اينچنين است. چرا كه خداوند در قرآن مي فرمايد: « به تحقيق براي شما در رسول خدا اسوه نيكويي است» پس اين آيه بيان مي كند كه در پيامبر اسلام صفات و خصوصيات نيكو و ارزشمندي است كه اسوه و الگوي خوبي براي شماست. در تفسير پيام قرآن نيز اين ديدگاه را بيان كرده است: اسوه مانند قدوه معناي مصدري دارد و به معناي ا قتدا كردن و پيروي نمودن و سر مشق گرفتن است. نه معناي وصفي آن، چنان كه در تعبيرات امروز متداول شده است. به تعبير ديگر قرآن نمي فرمايد: پيامبر مقتداي شماست بلكه مي گويد در وجود او اقتداي شايسته و سر مشق نيكو است.[6]

        وقتي پيامبر اسلام به عنوان اسوه انسان معاصر مطرح مي شود به اين معنا است كه صفات و خصوصيات ارزشمندي در وجود پيامبر اسلام است كه الگو و اسوه حسنه اي براي انسان معاصر به حساب مي آيد. از اين رو بايد صفات و خصوصيات ارزشمندي را كه در وجود پيامبر اسلام به عنوان الگو و اسوه انسان معاصر مطرح است را شناخته  و آنها را سرلوحه زندگي خود قرار دهيم. پيامبر گرامي اسلام كه مصداق اتم انسان كامل مي باشد از ويژگيها و خصوصيات       ارزشمندي در زندگي فردي واجتماعي وسياسي  برخور دار است كه بايد آنها را   الگوي خود قرار دهيم.

     وقتي ما به قرآن مراجعه مي كنيم، اسوه ها در قرآن تقسيماتي دارد كه آنها را چنين بر مي شماريم.

 1ـ پيامبران و غير پيامبران.

در تقسيم بندي اسوه هاي قرآني، نخستين ملاك بخش بندي كه به ذهن تبادر مي كند ملاك نبوت يعني تفكيك پيامبران و غير پيامبران است. پيامران به عنوان اسوه هاي كه پس از تخلق به اخلاق الهي وظيفه دارند كه جامعه انساني را به سوي حق و حقيقت رهنمون باشند و به عنوان الگوي مناسب براي جامعه بشري كه از هرگونه خطا پذيري بدور بوده و به عنواني اسوه مطمئن براي جامعه بشري مي باشند. اما دسته اي ديگري از اسوه ها است كه با پيروي محض خود از پيامبران وتلاش فراوان به درجات عالي از صفات و خويي هاي انساني مي رسند كه به عنوان اسوه براي جامعه بشري قلمداد مي شود اما مانند پيامبران وظيفه اي ندارند.

2ـ اسوه هاي همه جانبه و اسوه هاي يك بعدي

      اسوه هاي قرآن داراي مراتب و درجه هاي متفاوتند و با آنكه ايمان به تمام انبياء جزء اصول اسلام حنيف است، مقام پيامبران متفاوت و داراي رفعت بيش وكم  مي باشد، « تلك الرسل فضلنا بعضهم علي بعض »[7] از ميان آن پيامبران بعضي را بر بعضي ديگر فضيلت بخشيديم و « و لقد فضلنا بعض النبيين علي بعض و آتينا داود زبورا »[8] و به راستي برخي از پيامبران را بر برخي ديگر برتري داديم و (كتاب) زبور را به داود ارزاني داشتيم.

     گوناگوني القاب اعطا شده به انبيا و اوليا در قرآن جلوه اي از اين تفاضل معنوي است برخي را لقب نبي و يا رسول داده و برخي را شاهد« إنا ارسلناك شاهداً»[9] معرفي كرده بعضي را صديق « إنه كان صديقاً نبيّاً»[10] تفاوت ديگر ايشان در مقام الگويي است كه قرآن به هر يك از آنان اعطا كرده است. در منظر قرآن ستايش بليغي از رفتار، سيره و افكار برخي اوليا شده، و در مورد بعضي ديگر در بُعدي خاص تمجيد شده است به عبارت ديگر، آيات قرآن عده اي از آنان را شايسته پيروي مطلق قلمداد نموده است بنابراين اسوه هاي قرآن را از حيث شايستگي اقتدا مي توان به دو دسته تقسيم كرد:

1-     اسوه هاي مطلق وهمه جانبه

2-     اسوه هاي يك يا چند جانبه

پيامبر اعظم(ص) اسوه تمام عيار همه جانبه

با جستجو در آيات و روايات وتفاسير وسيره انبياء چنين به نظر مي رسد كه جز شخصيت با فضيلت و وجود پر بركت حضرت ختمي مرتبت محمد بن عبدالله(ص) اسوه تمام عيار ديگري در عالم انساني ودر قلمرو قرآن يافت نمي شود. تنها اوست كه تمام فضايل اخلاقي، معنوي وتبليغي ومناصب الهي را درخود گرد آورده  و خاتم پيامبران وجامع شرايع و اديان و اسوة  اسوه هاي قرآن گرديده «لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنه...» به تحقيق براي شما در وجود رسول خدا سرمشق نيكويي است براي هركس كه به خدا و روز قيامت اميدوار باشد. علاوه بر آيه فوق كه آن حضرت را شايسته تأسي و پيروي همگان در همه جنبه ها قلمداد مي كند. آيات متعدد ديگر نيز مبين اين معني است: او تنها اسوه اي است كه اخلاق سترگ به او ارزاني شده است. «ربك لعلي خلق عظيم» [11] تنها اوست كه رسالتش را جملگي رسولان به ويژه اولوالعزم، بشارت داده اند،  تنها اوست كه رحمت مطلق براي عالميان معرفي شده است « و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين»[12]

    امير مؤمنان حضرت علي(ع) در عظمت مقام رسول خدا (ص) به عنوان مقتداي مطلق بشريت سخنان رسايي دارد: «و لقد كان في رسول الله كاف لك في الاسوه »[13] و به راستي در رسول خدا براي تو سرمشق كافي وجود دارد.

    پيامبر گرامي اسلام به عنوان يك مصداق حقيقي انسان كامل الگوي تمام عيار و مطمئني براي جامعه بشري است، و ضرورتاً همه انسان ها از اين مقتداي شايسته تأسي جسته و در صدد باشند تا صفات و خصوصيات و سيرة اجتماعي، سياسي و اخلاقي او را خوب بشناسند و به آن عمل كنند. چنانچه حضرت علي(ع) مي فرمايد: « فتأسي متأسٍ بنبيه و اقتصّ اثره و ولجّ مولجه و إلا فلا يأمن الهلكة»[14]  پس بايد پيروان از پيامبر تبعيت كنند و در پي او ره سپرند و هر جا داخل شد داخل شوند وگرنه از نابودي د رامان نخواهند بود. اما آنگاه كه از رسولان ديگر چون موسي، عيسي و داود سخن مي گويد بر اسوه بودن آنان در زمينه هاي خاص و محدود اشعار دارد.

نتيجه :

        اسوه بودن پيامبر گرامي اسلام به اين معنا است كه در وجود او صفات و خصوصيات نيك و پسنديده است كه ما بايد به آنها تأسي جسته و به آنها عمل كنيم و با توجه به تقسيمات اسوه ها در قرآن پيامبر گرامي اسلام يك اسوه تمام عيار و همه جانبه است. يعني در همه ابعاد او مقتدا و اسوة خوب است. و چون پيغمبر خدا است يك الگوي خطا ناپذير نيز است.



[1] احزاب  ، آيه 21

[2] احزاب ، آيه 21

[3] ممتحنه – آيه 4

[4] علي اكبر دهخدا، لغت نامه ج 1، حرف الف

[5]  ابوالحسن شعراني – نثر طوبي- ص 38

[6]  ناصر مكارم شيرازي – پيام قرآن – ج8 –ص 86

[7] بقره، آيه 253

[8] اسراء ، آيه 55

[9] فتح، آيه 8

[10] مريم، آيه 41

[11]  قلم / 4

[12] انبياء، آيه 107

[13] سيد رضي، نهج البلاغه، صحبي صالح، خطبه 16، ص 226

[14] همان

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 0:22  توسط طلوع فجر  | 

پيامبر اعظم (ص) مدير بي نظير(1)            (  عبد الحميد نوري)

مقدمه:

         قبل از آنكه به اصل بحث مورد نظر بپردازيم، ضروري است كه تعريف جامعي از مديريت داشته با شيم تا وقتي صحبت  از مديريت پيامبر گرامي اسلام مي نمائيم بدانيم منظور از مديريت چيست؟

       مديريت عبارت است از فرآيند بكلرگيري مؤثر و كارآمد منابع ماري و انساني در برنامه ريزي- سازماندهي- بسيج منابع و امكانات ... هدايت و كنترل كه براي دست يابي به اهداف سازماني صورت مي گيرد.

       در ضرورت و اهميت آن همين بس كه هر جامعه و كشوري كه مديريت آن كارآمد و صحيح باشد، آن جامعه و كشور به زود ترين وقت ممكن مراحل رشد و توسعه يافتگي را طي مينمايد و جزء كشورها ي توسعه يافته محسوب مي شود.

      اين فرشته در پي آن است كه مشخصات كلي مديريت پيامبر گرامي اسلام و مباني مديريت پيامبر اعظم (ص) و در پايان ويژگي هاي عمومي مديريت را مورد تجزيه و تحليل و بررسي موشكافه و دقيق قرار دهد.

آيا وقت آن نرسيده است كه بشريت، با تمسك و پايبندي به عصاره و نتيجة همه شريعتها و اديان، يعني گرايش و التزام عملي به سنت و سيرة پيامبر انسانيت، محمد مصطفي(ص) خود را آزاد كند و به پيروزي حقيقي نايل آيد؟

      البته، آينده از آن اسلام و مسلمانان راستين خواهد بود، كه خداوند تعالي مي فرمايد: لا يريدون ليطفئوا نور الله بافواههم والله يُتم نوره و لو كره الكفرون؛ و مي خواهند نور خدا را با دهان هاي شان خاموش سازند، در حالي كه خداوند نور خويش را كامل مي گرداند، هر چند كافران نپسندند.( صف 80 )

نگرش كلي بر مديريت پيامبر اعظم (ص)

     خاورشناسان بزرگ، و انديشمندان جهان غرب به عظمت پيامبر بزرگ اسلام، در همه زمينه ها و از جمله در موضوع مديريت كه فعلاً مورد بحث ماست، اعتراف دارند.

      براستي ايزد يكتا، به بركت آيين اسلام امت عرب را از تاريكي ها به نور و روشنايي در آورد، و به آن مردمان افسرده و بي روح زندگي و تحرك بخشيد.

     آنان قبل از گرايش به اسلام، گروهي سرگردان و گمنام و تهيدست بودند كه از آغاز حيات، جز آوارگي در بيابان هاي خشك و سوزان، صدا و حركتي از آنه در تاريخ قبت نگشته است. آنگاه خدا به سوي آنان پيامبري فرستاد و گمنامي  آن ها را به شهرت، و خابشان را به بيداري، و فرومايگي ايشان را به والايي و ناتواني شان را به توانايي دگرگوني ساخت و نورشان جاي جاي جهان را گرفت و گوشه گوشة آن را منور گردانيد و تابش آن، شمال را به جنوب و شرق را به غرب پيوند داد. ( توماس كارلايل، نويسنده و اديب معروف انگليسي 1795-1881، الا بطال)

    خاور شناس آلماني و استاد دانشگاههاي وين و برلين فردريك روكرت ( 1788-1866 ) مي گويد:

    « قوانين و برنامه هاي شايسته اي كه محمد ( ص) براي امت خود و جهانيان آورد، سزاوار همه گونه احترام و ستايش است و دليل خعجزه بودن آيين او اين است كه در آن زمان، شرايط بازم براي موفقيت هيچ يك از برنامه هاي وي وجود نداشت، و لي صداقت و خلوص نيت و بزرگي اهداف او، آن امور محال را به واقعيت هاي عيني تبريل كرد.»

    آن مدير توانا و بر كفايت، از اجتماع پاره پارة جاهليت، امتي بزرگ به وجود آورد، و در مزماني كه در مقايسه با عمر جهان براستي كوتاه بود، نور رسالت را به سرزمين هاي گوناگون رسانيد و انقلاب هاي علمي و انساني، در زمينه هاي سياست و اقتصاد و قانونگزاري را موجب گرديد  ما صدور صد معتقديم و انديشمندان غرب هم  به آن گواهي داده اند، كه اقتباس و بهره گيري از دانش و فرهنگ مسلمانان و تأثير پذيري از اسلام و ارزشهاي متعالي آن، عامل بسيار ي از تغييرات تكامل جهان معاصر است.  بدون ترديد همه پيشرفت هاي دنيايي اسلام به فضل سيرة رسول گرامي اسلام و برنامه هاي اداري بي نظير او بود، پيامبري كه به تعبير قرآن، الگو واسوه اي نيكو براي مسلمانان است ( لقد كان لكم في رسولالله اسوه حسنته) ( احزاب، 21 ) و در نمه راه و رسمهاي زندگي و در رهبري و حكومت، جنگ و صلح و مديريت اعجاب آور، مقتداي كاملي براي بشريت محسوب مي گردد.

                                                                                                                ادامه مطلب

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 23:16  توسط طلوع فجر  | 

پيامبر اعظم(ص) مدير بي نظير (2)                  [ عبدالحميد نوري]

مديريت در مكه:

       رسول اكرم در مكه با زحمات فراوان و فرائت آيه هاي توحيدي و تأمل برانگيز و سؤال و جواب هاي هشيار گر و بيدار كننده و ياد آوري جهان آخرت و آتش جهنمف به ساختن عقايد و تحكيم انديشه هاي ديني و زدودن رسوبات جاهليت از قلب و انديشة تازه مسلمانان همت گماشت و با تبليغي همه جانبه و حيرت آور همگان را به پذيرفتن دين گرانقدر الهي و ترك راه و رسم جاهلي فرا خواند.

     در اين مرحله كه سيزده سال به طول انجاميد، مسلمانان به برنامه هاي اداري متين آن حضرت در زمينه هاي تعليم و تربيت و بويژه پرورش انديشه ها و افكار، تمكين كرده و به اجراي آن گردن نهادند و به همين جهت بيشتر آيا ت قرآن در اين دوران نازل گرديد. به علت فشار هايي كه قريشيان بر دعوت جوان و نوخاستة اسلام وارد مي ساختند، پيامبر اعضم (ص) براي دو هجرت برنامه ريزي كرد، يكي از مكه به حبشه و ديگري از مكه به مدينه.  بر نامة اين دو مهاجرت چنان دقيق و منصم طراحي شده بود كه فرصت را از دست دشمنان اسلام در آورد، و آنها نتوانستند مانع اعزام منظم و پنهاني گروههاي مهاجر گردند، و اين هجرت ها به جهت پيشگيري از خطر هايي بود كه جان مسلمانان را تهديد مي كرد. 

يكي از نشانه هاي تدبير و مديريت قوي پيامر (ص) اين بود كه خود ايشان به دلايل زير در مكه ماند و هجرت را به تأخير انداخت:

  الف ـ  ملا قات با افرادي كه از قسمتهاي مختلف عربستان براي زيارت كعبه به مكه مي آمدند، و دعوت آن ها به آيين حيات بخش اسلام كه بيعت بزرگ حمعي از اهالي مدينه در عقبة اولي و ثانيه نمونة آ ن بود. اين مجموعه هاي مسلمان، بعد از بازگشتن به مدينه مقدمات هجرت پيامبر(ص) و زمينه ها ي لازمه براي تأمين دولت اسلامي در آن شهر را فراهم ساختند.

  ب ـ  سازماندهي مهاجرت گروهي از مسلانان اوليه به كشور حبشه كه آن را هجرت اول يا صغير ناميده اند. اين هجرت سبب رسانيدن نداي اسلام به آفريقا و تشكيل مركزي در آن فاره گرديد كه صداي اسلام در آينده از آنجا به مناطق ديگر برسد، ضمن اينكه تجربه هاي زيادي نيز براي مسلمانان به همراه داشت.      ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 23:15  توسط طلوع فجر  | 

پيامبر اعظم(ص) مدير بي نظير(4)                  [عبدالحميد نوري]

مشخصات كلي مديريت پيامبر اعظم(ص)

كمي بعد از ورود پيامبر به مدينه حادثه ها و وقايع متعددي روي داد كه عملكرد ويژة پيامبر در هر يك از آنها دليل استحكام و به كارگيري روشهاي نوين در مديريت آن حضرت مي باشند و در اين قسمت، تعدادي از آن ها را به عنوان نمونه مي آوريم:

1 ـ عدالت

         همه ي كارهاي اجتماعي پيامبر به شيوه اداري و برنامه ريزي شده انجام مي گرفت، و نمونه هاي زيبا و شگفت آوري از اجراي عدالت بر زير دستان به نمايش مي گذاشت، كه، او حتي در نگاه كردن و تبسم بر روي انان تفاوتي نمي گذاشت و امور را چنان اداره مي كرد كه هر كس به حقي كه سزاوار است برسد و همين صفات الهي بود كه او را الگويي بي نظير در رهبري انساني قرار داد.

      نمونه ي زيباي مديريت بر عدالت آن حضرت، داستان ورود ايشان به مدينه در آغاز هجرت بود. همه ي مسلمانان آن ديار با اخلاق نيكوي رسول خدا آشنا بودند و با ارادت ويژه اي كه به ايشان داشتند دلشان مي خواست افتخار ميزباني پيامبر نصيب خانواده ي آن ها گردد. در آن فضاي پر هيجان و حساس كه هر لحظه اي امكان بروز تنش و درگيريهايي، كه مي توانست سالهاي متمادي باقي بماند و موجوديت ايين نوپاي اسلام را نيز تهديد كند، وجود داشت، پيامبر (ص) به مسلمانان گفت: شتر من مأمور است، راه آن را باز كنيد و هر جا بايستد به آن خانه وارد مي شوم و شتر بر در خانه ي ابوايوب انصاري زانو زد و مسئله اي با آن اهميت بدون در گيري و اختلاف پايان پذيرفت. مسئله ي مسلم ديگر اين است كه احكام و اوامر الهي در بدو امر مفاهيم كلي و ذهني هستند و تحقق خارجي آنها نيازمند مديري توانا و شايسته است، و نبي گرامي اسلام مديري بود كه به خطاب آسماني زير و ديگر خطابهاي قرآن تحقق عيني بخشيد: « يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله و لو علي انفسكم اوالوالدين والاقربين؛ اي مؤمنان، عدالت را برپا داريد و براي خداگواهي دهيد، هرچندبر ضرر خود يا پدر و مادر و خويشان شما باشد.» (سورة نساء آية 135 )

2 ـ برادري

       اين برنام كه در همه تاريخ بشريت نظيري ندارد، با زيبا ترين شيوة انساني و اداري انجام پذيرفت و با آن كه مهاجران و انصار از نظر آداب و رسوم و خوي و خصلتهاي فردي تفاو هاي زيادي با يكديگر داشتند، اما آن رسول راستين پروردگار تمام جوانب و شرايط اجتماعي آن روز مدينه، بين آنان برادري بر قرار ساخت جالب است بدانيم كه براي اجراي اين برنامه هيچ گونه گزينش يا هماهنگي قبلي بين مسلمانان صورت نگرفته بود، و قضيه به اين شكل اتفاق افتاد كه وقتي همه مسلمانان اجتماع كردند، پيامبر (ص) فرمان داد هر مسلماني با مسلماني كه نزديك او است پيمان برادري ببندد. و نتيجه ي اين برنامه الهي و اداري بي سابقه اين بود كه همه اصحاب خود را اعضاي يك خانواده مي دانستند و به چنان درجه اي از ايثار نسبت به يكديگر رسيده بودند كه در عين نيازمندي اگر چيزي بدست مي آوردند آن را به برادر مسلمان خويش مي بخشيدند و چنانچه آيات مربوط به ارث و خويشاوندان نازل نمي شد مي پنداشتند كه از يكريگر ارث خواهند برد.

3 ـ مسجد، عبادتگاه و مركز اداري حكومت

            امت نوپاي اسلام، نيازمند پايگاهي براي ادارة فعاليتهاي فكري و سياسي و نظامي خود بود، پايگاهي كه با اصول و ارزشهاي آيين نوين او سازگار باشد. به همين جهت، پيامبر عزيز اسلام قبل از اقدام به هر كاري ساختمان مسجدي را بنيان نهاد، مسجدي در نهايت سادگي و بي پيرايگي و تنها مشتمل بر چهار ديوار كه هر يك ارتفاعي معادل قامت يك انسان داشتند، و در آغاز بدن سقف بود و پس از مدتي از شاخه هاي درختان خرما سقفي براي آن ساختند.

        اصولاً ، ارزش هر طرح و پروژه اي به خوب اداره كردن و نوع كاربري و سودمندي آن براي مردم است، نه بر سنگيني هزينه و فراواني تجملات و اسراف كاري و هدر دادن اموال عمومي، آن چنان كه در ساختمان هاي عظيم دولتي و كاخ ها ي رفيع فرمانروايان و دربار پادشاهان مشاهده مي كنيم. و مسجد پيامبر بسيار ساده و كم هزينه بود، اما از آن مسجد و ادارة كوچك نور تمدن اسلامي بر جهان پرتو افكند كه انقلابي فكري و فرهنگي بر ضد همه ي حكومت ها ي ستم پيشه و واپسگر او متحجر و غير الهي بود.

4 ـ نوشتن منشور مدينه

       پيمان نامه اي كه پيامبر گرامي اسلام به موجب آن، ارتباط اعضاي جامعه ي جديد اسلامي با يكديگر و با ساكنان اطراف شهد مدينه و بويژه يهوديان را تنظيم كرد، قوم يهودي كه طبيعتي نژاد پرستانه دارند و بر همه ي غير يهوديان كينه مي ورزند و بر شكستن عهد و پيمان حتي با پيامبران خود خو گرفته اند.

     با اين اوصاف به عظمت مديريتي پي مي بريم كه ارتباط مسلمانان با اعراب جاهلي و نژاد پرستان يهودي را با نوشتن آن پيمان پر ارزش، سامان بخشيد و با آن كار دور انديشانه راه پيشرفت فكري و فرهنگي مسلمانان و انتشار سريع اسلام و تمدن اسلامي را هموار كرد.

5 ـ تلاش در جهت عدم وقوع جنگ

   يكي از نشانه هاي عظمت مديريت پيامبر (ص) اين بود كه در عين بر خوداري از وحي، و امداد هاي غيبي، و تضمين پيروزي نهايي اسلام در آيه هاي متعدد قرآن از جمله اين آية مباركه: « هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المر كون؛ او خدايي است كه پيامبرش را با ازار هدايت و دين راستين به سوي مردم فرستاد، تا دين او را بر تمام اديان چيره گرداند، اگر چه مشركان نا خشنود باشند.» ( سوده صف آيه 9 )

  به جهات عقلاني و تدبي امور بي مهري نشان نمي داد. و شيوه هاي اداري و ساختاري براي تربيت مسلمانان در اين زمينه ها فراهم كرده بودند. آري با تمام اين امكانات و مزايا بازهم رسول خدا در جبهه هاي گوناگون تمام سعي و همت خود را به كار مي گرفت تا كار به جنگ و خونريزي نينجامد و مسئله با مذاكره و گفت و گو حل شود، و اين راه و رسمي است بي نظير و تدبيري است صحيح و خدايي، به ميظور تربيت مسلمانان و نسل هاي آينده، تا در مقابله با دشمنان برنامه هاي كارشناسي شده و خردمندانه به كار گيرند و تنها به عظمت اسلام و تمدن و تاريخ آن يا به فراواني نيروي انساني و ثروت هاي طبيعي تكيه نكنند، آن طور كه سو كمندانه امروز به آن گرفتار آمده ايم و نمي توانيم قدس شريف را از چنگال صهيونيست هاي متعصب ي اشغالگر ازاد سازيم.

     پيامبر( ص ) در اجراي همين سياست، در سال ششم هجري قرار داد صلح با مشركان را در حديبه براي مدت ده سال منعقد كرد و از آنجا به سوي خيبر كه يكي از مراكز ايجاد خطر و توطئه بر ضد اسلام بود به حركت در آمد و با شجاعت و دلاوري هاي گننده در خيبر، و بازوي راست و برادر و جانشين اش، حضرت علي (ع) بر آن تسلط يافع و آن كانون فتنه را از منطقه برچيد.

6 ـ ارسال نامه براي پادشاهان

      ايمان راسخ به قرآن، و دور انديشي و حٌسن تدبير پيامبر (ص) او را بر آن داشت تا به شكلي ساده و به دور از تعارف و تشريفات، اما محترمانه، با اعزام نمايندگان سفيران ويژه، نامه ها و پيامهايي براي سران و پادشاهان كشورهاي مختلف ارسال دارد و آنان را به پذيرفتن آيي آسماني اسلام فراخواند. تعداد اين نامه ها، در كتاب هاي تاريخ و منابعي كه مكتوبات و پيمان هاي آن حضرت را گرد آورده اند 186 مورد ذكر شده است.

7 ـ گرفتن بيعت مجدد از ياران

     بيعت گرفتن آن حضرت به هنگامه هاي تحران، تدبيري اداري و باز دارنده در راستاي تقويت بنيه ي رواني مسلمانان و اعلام مجدد دولتي و وفاداري به شمار مي آيد و نمونه ي آن در جريان صلح حديبيه به وقوع پيوست. قصّه اين بود كه پيامبر (ص) با هزار و چهار صد نفر از مسلمانان، بدون همراه بردن تجهيزات جنگي، و تنها با سلاح مسافر به قصد زيارت كعبه و انجام حج حركت كرد. مشركان قريش مانع حركت آنها به طرف مكه گرديدند، رسول خدا با حفض بردباري و متانت سفيراني براي مذاكره و ديپلماسي به نزد آنان فرستاد، اما در يكي از اين رفت و آمدها، مشركان فرستاده ي پيامبر را بازداشت كرده و به قتل رسانيدند. در اين هنگام پيامبر(ص) با آنكه آمادگي جنگ نداشت، با مديريتي هوشمندانه، از تك تك يارانش بيعت گرفت كه در صورت بروز نبرد با تمام توان خود استقامت كنند و پشت به دشمن ننمايند، و اين همان بيعتي است كه در تاريخ اسلام با عنوان بيعت رضوان يا بيعت شجره از آن ياد شده است.

8 ـ فتح مكه

     به هنگام فتح مكه  آن نبي رحمت، چونان يك رهبر صلح جو وارد شهر شد و سخن كريمانه و مشهور: « اذهبوا فانتم الطلقاء؛ برويدف همه شما آزاديد» را بر زبان آورد. او به انتقام جويي و خونخواهي از قريشيان كه مسلمانان را آواره ساخته و اموالشان را مصادره كرده وتعدادي ازآنان را به شهادت رسانيده بودند، بر نخاست، حتي ابوسفيان سركرده ي مشركان را نيز عفو نمود و اعلام داشت، هركس به خانة او در آيد در پناه است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 23:14  توسط طلوع فجر  | 

پيامبر اعظم(ص) مدير بي نظير(3)                [عبدالحميد نوري]

مديريت در مدينه:

     پيامبر اكرم (ص) بعد از مهاجرت به مدينه براي اجراي احكام و قوانين قرآن به بنيانگزاري مباني دولت اسلامي و سازمان هاي حكومتي پرداخت، و روش حكومتي آن حضرت روشي بي نظير و ممتاز بود كه هيچ يك از تمدن هاي گذشته يا آيندة بشري مانند آن را سراغ ندارد. اهمال در بررسي دقيق مديريت پيامبر در مدينه، موجب زيان و خسران و عدم دستيابي به شيوه هايي است كه آن حضرت براي سعادت انسان و توانمند كردن او با انديشه و عمل مطرح ساختند.

تشكيلات اداري:

     آن بزرگوار قبل از هر چيز به تشكيل سازمان هاي اداري پرداخت، و ايجاد اين سازمان ها و تشكيلات براي ايشان، وسيلة اجراي مقررات الهي به حساب مي آيد نه هدف. جال پرسش اين است كه نقطه آغاز تشكيل دولت اسلامي در مدينه كدام حركت رسول خدا بود؛ تشكيل بيت المال و خزانه؟ تأسيس سپاه و نيروي نظامي؟ راه اندازي سازمان قضايي؟ تأسيس حزب يا احزاب؟ يا ...؟ پاسخ اين است كه آن حضرت مسجد را نخستين پايگاه حكومت قرار داد، و در زمان او مسجد مركزي براي تحكيم باور هاي ديني و پرورش و تزكية رواني مسلمانان، و دانشگاهي بزرگ براي آموزش معارف اسلامي و قرار گاه سپاه اسلام و كانون اصلي امور معنوي و ارتباط با آفريدگار جهان و بالاخره  مركز تنظيم مديريت همه نهادهاي و سازمان هاي دولتي محسوب مي گرديد. با توجه به دشمنان سر سخت داخل مدينه و خارج آن، پيامبر شخصاً مسئوليت ادارة امور را عهده دار گشتند. البته همه اين برنامه ريزي ها از منبع وحي سرچشمه مي گرفت، اما اجرا و تطبيق عملي آن ها تحت نظارت رسول خدا بود تا به طور طبيعي به اين دو شبهه پاسخ داده شود.

     1 ـ گمان باطل دشمنان اسلام كه ادعا مي كنند، احكام اسلامي ذهني و خيالي اند و پياده ساختن آنها در عالم واقعيت بسيار مشكل است.

    2 ـ  دروغ هاي عمدي پيروان انديشة لائيسم كه به تفكيك نصوص قرآني از برداشت ها و اعمال انسان اعتقاد دارند      ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 23:14  توسط طلوع فجر  |